دولت هم میگوید که مردم افغانستان، مخالف به رسمیت شناخته شدن خط دیورند به مثابه مرز رسمی موجود میان افغانستان و پاکستان هستند. اما سؤال این است که چه کسی با استفاده از مجراها و مکانیزم هایی که وجود دارد، نظر مردم را در این باره پرسیده است؟
رئیس مجلس سنا می گوید که خط دیورند، یک خط فرضی است و به رسمیت شناخته شدن این خط همچون مرز رسمی، برای مردم کشور پذیرفتنی نخواهد بود.
در همین حال شماری از سناتوران در واکنش به گفته های اخیر عبداللطیف پدرام؛ رهبر حزب کنگره ملی میگویند که برای حل این معضل باید مردم کشور در یک اجماع ملی تصمم بگیرند.
آقای پدرام خط دیورند را مانند مرز رسمی میان افغانستان و پاکستان میشناسد و میگوید که دولت نیز این مرز را پذیرفته است؛ اما به مردم دروغ میگوید.
نادر بلوچ؛ یک عضو مجلس سنا اما گفت:بیش از هشتاد میلیون جمعیتی که در بخش های خط فرضی دیورند چیزی کم یک قرن میشود تحت ظلم و ستم هستند و صدای خود را بلند کرده نمی توانند.
شماری دیگر از سناتوران اما میگویند که برای حل این معضل، باید لویه جرگه ای برگزار شود و بربنیاد آرای مردم، در این باره تصمیم گرفته شود.
در مجلس نمایندگان نیز عین چنین واکنش های منفی را شاهد بوده ایم. حتی یک نماینده به نام قدرت الله سهاک امروز (۱۴ حمل) در واکنش به این اظهارات آقای پدرام گفته: پدرام در پیوند به این اظهاراتش باید مثل جاسوس با نعره تکبیر در داخل مجلس سنگسار شود!
در مورد صحت و سقم موضع عبداللطیف پدرام در خصوص به رسمیت شناخته شدن خط دیورند از سوی دولت، کسی نمی تواند اظهار نظر کند؛ زیرا این ادعایی است که باید از سوی خود آقای پدرام، مستند شود؛ اما واکنش نمایندگان ولسی جرگه و مجلس سنا در این باره، چیزی نیست که به لحاظ منطقی، قابل دفاع و پذیرش باشد؛ زیرا آنها نیز درست همان چیزی را تکرار میکنند که پیشتر دولت، بارها مطرح کرده، بیآنکه کمترین مسؤولیتی را در قبال پرسش های جنبی آن بپذیرد.
دولت هم میگوید که مردم افغانستان، مخالف به رسمیت شناخته شدن خط دیورند به مثابه مرز رسمی موجود میان افغانستان و پاکستان هستند. اما سؤال این است که چه کسی با استفاده از مجراها و مکانیزم هایی که وجود دارد، نظر مردم را در این باره پرسیده است؟
آیا رفراندومی برگزار شده است؟ یا همان لویه جرگه که اصولا مردمی نیست و بیشتر اعضای آن را افراد مورد نظر دولت تشکیل میدهند تا چهره های منتخب مردم، حتی یکبار تاکنون موضوع دیورند را به بحث گذاشته است؟
پس نمایندگان ولسی و مشرانو جرگه بر چه اساسی ادعا میکنند که مردم افغانستان، خط فرضی دیورند را به عنوان خط مرزی به رسمیت نمی شناسند؟
آیا کسانی که اینگونه بیرحمانه از نام و عنوان مردم به منظور تحقق یا دست کم توجیه اغراض سیاسی منحط خود، استفاده میکنند، بدترین ضربه ها را بر مردم وارد نمی کنند؟
اعضای مجلس از یکسو میگویند که مردم دیورند را به رسمیت نمی شناسند و از سوی دیگر خواستار تصمیم گیری مردم بر اساس یک اجماع ملی در باره سرنوشت این خط میشوند. صدر و ذیل این منطق را چه گونه میتوان جمع بست.
البته این تنها مجلسین نیست که اینگونه استدلال میکند و از حساب مردم هزینه مینماید؛ بلکه دولت های غیر مردمی مسلط بر کابل، سال ها از همین منطق بیپایه، سود جسته اند؛ کاری که همچنان ادامه دارد.
این در حالی است که هیچکس در هیچ جایی تعیین نکرده است که سخن گفتن از پذیرش یا عدم پذیرش خط دیورند (خیانت ملی) است؛ اما دولت های غیر مردمی و خیانت پیشه، به اندازه ای به این توهم کور و واهی و بیبنیاد، دامن زده اند که اکنون نهاد پرعرض و طولی به نام مجلس سنا هم در برابر طرح این مساله ملی در سطح عمومی میایستد و مقاومت میکند.
از جانب دیگر، در انتقاد از نظرگاه های عبداللطیف پدرام هم نباید از خط عدل و انصاف و انسانیت عدول کرد. آقای پدرام حداقل در این زمینه، محق است که دولت اگر در مورد پذیرش خط دیورند دروغ نمی گوید، چرا پرونده دیورند را به سازمان ملل نمی برد تا یکبار برای همیشه، یک مرجع بیطرف و معتبر بین المللی در این زمینه تصمیم بگیرد و به یک ابهام پرهزینه تاریخی پایان دهد؟
کجای این منطق، مشکل دارد و شایسته سرزنش است؟
چه کسی شک دارد که دیورند یک زخم عمیق و چرکین است که سال هاست از همه مردم افغانستان، بیرحمانه قربانی میگیرد؟ پس این مسأله مهم ملی، نه صرفا متعلق به سرنوشت پشتون های دوسوی خط است و نه تصمیم گیری در باره آن، در حیطه صلاحیت دولت هایی که از مردم نمایندگی نمی کنند.
در نهایت، این مردم هستند که باید در این زمینه تصمیم بگیرند و این تصمیم هم به منظور تسجیل آرای واقعی همه اقشار و طیف های جامعه افغانستان، باید به گونه مستقیم و با استفاده از مکانیزم هایی مانند رفراندوم باشد نه صرفا برگزاری لویه جرگه ای ساختگی و سفارشی پشتونوالی!
فاطمه موسوی- خبرگزاری جمهور