google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
آتشبس در ایران، جنایت در لبنان؛ اسرائیل چه میخواهد؟
شبکه سیبیاس نیوز به نقل از چندین منبع دیپلوماتیک گزارش داد که دونالد ترامپ پیش از اعلام آتشبس از این موضوع اطلاع داشته که توافق مورد نظر قرار است تمام منطقه غرب آسیا از جمله لبنان را شامل شود و او نیز با چنین چارچوبی موافقت کرده بود.
شهباز شریف؛ نخستوزیر پاکستان نیز اعلام کرده بود که توافق مورد بحث شامل لبنان میشود. همچنین وزیر خارجه ایران تأکید کرده بود که لبنان در چارچوب این آتشبس قرار دارد. در همان روز اعلام توافق نیز یک مقام کاخ سفید به سیبیاس نیوز گفته بود که رژیم اسرائیل با شرایط توافقی که با میانجیگری پاکستان شکل گرفته موافقت کرده است. با این حال، این رسانه امریکایی گزارش داد که پس از یک تماس تلفونی میان نتانیاهو و ترامپ، موضع امریکا تغییر کرد. این تحولات نشان میدهد که نتانیاهو آشکارا مخالف هرگونه آتشبس است، او ممکن است با تهدید به افشای اسناد اپستین ترامپ را به جنگ بکشاند و با آتش افروزی در لبنان، ایران را وادار به واکنش کند. این جنایات رژیم اسرائیل، امنیت منطقهای را تهدید میکند، میانجیگری پاکستان را با چالش روبرو میکند و بحران امنیتی خاورمیانه را وارد مرحله جدید خواهد کرد. به این ترتیب، توافقی که قرار بود آتشبسی فراگیر در غرب آسیا از جمله لبنان ایجاد کند، پس از یک تماس تلیفونی میان بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ، ناگهان لبنان را از شمول آن خارج کرد. این تغییر موضع نشان میدهد که رژیم اسرائیل به رهبری نتانیاهو، هرگز خواهان آتشبس واقعی و پایدار نبوده، بلکه به دنبال «آتشبس انتخابی» است: آرامسازی جبهه ایران برای جلوگیری از جنگ تمامعیار، و همزمان تشدید جنایت در لبنان برای نابودی زیرساختهای نظامی حزبالله. این استراتژی دوگانه، هدف راهبردی رژیم اسرائیل را آشکار میکند: شکستن معادله «وحدت میدانهای مقاومت» که بر اساس آن ایران، حزبالله، حماس و نیروهای دیگر در سوریه و یمن به صورت هماهنگ عمل میکنند. نتانیاهو میخواهد این زنجیره را متلاشی کند تا در فرصتی مساعد بار دیگر به جنگ با ایران بازگردد. از نظر نظامی، رژیم اسرائیل به خوبی میداند که جنگ مستقیم با ایران به دلیل فاصله جغرافیایی، توان دفاع موشکی ایران و خطر گسترش آتش به کل منطقه، بسیار پرهزینه و نامطمئن است. در مقابل، لبنان در همسایگی این رژیم قرار دارد. تشدید جنگ در لبنان به اسرائیل اجازه میدهد بدون نقض مرزهای ایران، به بازوی اصلی نفوذ منطقهای تهران ضربه بزند. از نظر سیاسی نیز نتانیاهو با بحران مشروعیت داخلی (اعتراضات به اصلاحات قضایی، پروندههای فساد و فشار افکار عمومی برای توقف جنگ غزه) دست و پنجه نرم میکند. بنابراین جنایت در لبنان، افکار عمومی اسرائیل را از بحرانهای داخلی منحرف کرده و نتانیاهو را در قامت «مدافع امنیت اسرائیل» بازتعریف میکند. فرضیه مطرح شده درباره تهدید نتانیاهو به افشای اسناد جفری اپستین، هرچند مستند قطعی ندارد، اما برای توضیح تغییر ناگهانی موضع ترامپ قابل تأمل است. ترامپ به عنوان یک سیاستمدار عملگرا که معمولاً بر منافع اقتصادی و انتخاباتی خود تمرکز دارد، چرا باید پس از یک تماس تلیفونی، چارچوب توافقی را که خود قبلاً پذیرفته بود، نقض کند؟ وجود یک اهرم فشار پنهان مانند اسناد اپستین - که گفته میشود حاوی اطلاعات محرمانه درباره شخصیتهای سرشناس امریکایی از جمله ترامپ است - میتواند این تغییر موضع را توجیه کند. نتانیاهو که پیش از این در پروندههای جاسوسی و فساد نشان داده برای بقای سیاسی خود از هر ابزاری استفاده میکند، به خوبی میتواند ترامپ را تهدید کند که افشای این اسناد، کارزار انتخاباتی او را نابود خواهد کرد. بنابراین ترامپ ترجیح داده چشم خود را بر جنایت در لبنان ببندد تا از رسوایی بزرگتر جلوگیری شود. همچنین هدف نهایی نتانیاهو از آتشافروزی در لبنان، ممکن است وادار کردن ایران به یک واکنش مستقیم باشد. ایران نمیتواند در برابر نسلکشی در لبنان ساکت بماند، اما اگر واکنش نظامی مستقیم (مانند حملات موشکی از خاک خود) نشان دهد، اسرائیل و امریکا بهانه لازم را برای هدف قرار دادن تأسیسات هستهای و نظامی ایران پیدا میکنند. در مقابل، اگر ایران واکنش نشان ندهد، رژیم اسرائیل پیروزی تبلیغاتی خواهد داشت و القا میکند که «حزبالله بدون پشتوانه ایران رها شده است». بدین ترتیب، ایران در یک دوراهی راهبردی قرار میگیرد: ورود به جنگ گسترده با هزینههای سنگین، یا سکوت در برابر تضعیف متحد استراتژیک خود در لبنان. از سوی دیگر، این جنایات رژیم اسرائیل، امنیت منطقهای را به شدت تهدید میکند و میانجیگری پاکستان را با چالش بیسابقهای روبرو میسازد. پاکستان به عنوان تنها کشور مسلمان دارای سلاح هستهای، تلاش داشت با میانجیگری بین ایران و امریکا، اعتبار منطقهای خود را افزایش دهد. اما تشدید جنگ در لبنان توسط اسرائیل، سه ضربه به اعتبار اسلامآباد میزند: اول اینکه ایران و محور مقاومت، پاکستان را «بازنده بازی اسرائیل» میخوانند که نتوانسته توافق آتشبس را به لبنان تعمیم دهد. دوم اینکه امریکا نیز پاکستان را صرفاً ابزاری برای کاهش تنش با ایران میبیند، نه شریکی استراتژیک. سوم اینکه افکار عمومی جهان اسلام از دولت پاکستان میپرسند که اگر نمیتواند جلو کشتار لبنان را بگیرد، چه ارزشی برای میانجیگری او قائل شوند؟ با این تفاسیر، بحران خاورمیانه وارد مرحله جدیدی شده است: مرحلهای که در آن دیگر نه جنگ نیابتی کلاسیک وجود دارد و نه آتشبس واقعی. آنچه حاکم است، «جنگ فرسایشی با مرزهای سیال» است. قدرتهای منطقهای مانند پاکستان، عربستان و ترکیه به جای مهار بحران، در حال باخت اعتبار خود هستند. امریکا نیز دیگر نه یک بازیگر مسئول، بلکه یکی از اضلاع بحران است که مواضعش با یک تماس تلفونی تغییر میکند. رژیم اسرائیل خواهان آتشبس نیست، خواهان آتشافروزی هوشمندانه است. و تنها چیزی که باقی میماند، انتظار برای انفجار بزرگ بعدی در منطقهای است که هر روز ناامنتر از دیروز میشود. حامد احمدی
نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
|
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





