google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
نقش دوگانه پاکستان در برابر افغانستان و ایران
فیلدمارشال عاصم منیر، فرمانده کل ارتش پاکستان بههمراه یک هیات بلندپایه سیاسی امنیتی «برای انتقال پیام امریکا و برنامه ریزی برای دور دوم گفتگوها» وارد تهران شد و عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران از او استقبال کرد.
این هیات، حامل پیام جدید واشنگتن برای تهران است و قرار است در نشست با مسئولان ایرانی، موضوع مذاکرات آتی را بررسی کند. این گزارش به نقل از منابع پاکستانی حاکی است که احتمال برگزاری این مذاکرات در روزهای آتی در اسلامآباد وجود دارد. پاکستان در حالی برای برقراری صلح میان امریکا و ایران تلاش میکند که همزمان با طالبان حاکم بر افغانستان در حال جنگ است. سفر فیلدمارشال عاصم منیر، فرمانده کل ارتش پاکستان، به تهران در حالی انجام شده که اسلامآباد در سیاست همسایگی خود در دو مسیر کاملاً متضاد حرکت میکند. از یکسو نقش میانجی میان امریکا و ایران را بر عهده گرفته و از سوی دیگر در مرزهای شمالی خود با طالبان حاکم بر افغانستان درگیر است. این تناقض، بار دیگر نگاهها را به سمت نقش ارتش پاکستان در سیاست خارجی این کشور جلب میکند؛ نقشی که سالهاست با اتهام دوگانگی، بازیگری چندلایه و محاسبهگری امنیتی همراه بوده است. حضور یک هیأت بلندپایه سیاسی ـ امنیتی پاکستان در تهران برای انتقال پیام واشنگتن و برنامهریزی برای دور دوم گفتگوها، در ظاهر نشانهای از فعال شدن دیپلوماسی منطقهای اسلامآباد است، اما در واقع پرسشهای مهمی را درباره انگیزههای واقعی ارتش پاکستان ایجاد میکند. چگونه کشوری که در مرزهای شمالی خود درگیر جنگ است، میتواند در غرب نقش میانجی صلح را بازی کند؟ پاکستان سالهاست که در افغانستان سیاستی دوگانه را دنبال کرده است. از یکسو، بخشهایی از ساختار امنیتی این کشور، طالبان را ابزاری برای ایجاد «عمق استراتژیک» در برابر هند میدانستند و از سوی دیگر، همین گروه پس از به قدرت رسیدن حاضر نشد در برابر خواستههای امنیتی اسلامآباد تمکین کند. طالبان نه تنها از کنترول گروههای ضدپاکستانی خودداری کردهاند، بلکه در مواردی حتی لحن سیاسی و امنیتیشان نسبت به اسلامآباد تندتر شده است. نتیجه این وضعیت، افزایش تنشهای مرزی، حملات متقابل و شکلگیری فضایی است که در آن پاکستان به جای بهرهبرداری از نفوذ تاریخی خود در افغانستان، اکنون با چالشی امنیتی مواجه شده که خود در شکلگیری آن نقش داشته است. این وضعیت نشان میدهد که سیاست پاکستان در افغانستان نه یک استراتژی پایدار، بلکه مجموعهای از تاکتیکهای کوتاهمدت بوده که اکنون به ضد خود تبدیل شده است. در مقابل، رفتار پاکستان در قبال ایران کاملاً متفاوت است. اسلامآباد تلاش میکند خود را بهعنوان میانجی میان تهران و واشنگتن معرفی کند؛ نقشی که میتواند برای این کشور مزایای اقتصادی، امنیتی و دیپلوماتیک به همراه داشته باشد. پاکستان بهخوبی میداند که هرگونه تشدید تنش میان ایران و امریکا میتواند پیامدهای مستقیم بر امنیت انرژی، تجارت مرزی و ثبات داخلی این کشور داشته باشد. از این رو، ایفای نقش میانجی برای اسلامآباد نه یک اقدام خیرخواهانه، بلکه تلاشی برای مدیریت فشارهای خارجی و حفظ اهمیت ژئوپلیتیک خود در نگاه واشنگتن است. با این حال، این نقش میانجیگرانه زمانی زیر سؤال میرود که پاکستان در همان زمان در مرزهای شمالیاش درگیر جنگ است. کشوری که نتوانسته روابط خود با طالبان را مدیریت کند، چگونه میتواند میان دو قدرت منطقهای و جهانی میانجیگری کند؟ اهداف ارتش پاکستان از این نقش دوگانه را میتوان در چند محور بررسی کرد. نخست، ارتش پاکستان همواره تلاش کرده است خود را ستون اصلی ثبات داخلی معرفی کند. ایفای نقش در بحرانهای منطقهای به ارتش پاکستان کمک میکند تا مشروعیت خود را در سیاست داخلی تقویت کند و نشان دهد که بدون حضور آن، پاکستان قادر به مدیریت تهدیدهای خارجی نیست. دوم، اسلامآباد بهویژه پس از فراز و فرودهای روابطش با واشنگتن، به دنبال حفظ جایگاه خود در معادلات امریکا است. میانجیگری میان ایران و امریکا میتواند پاکستان را دوباره بهعنوان بازیگری ضروری در نگاه واشنگتن مطرح کند. سوم، ارتش پاکستان با تشدید فشار بر طالبان تلاش میکند گروههایی را که امنیت این کشور را تهدید میکنند مهار کند، اما این سیاست در واقع نتیجه سالها حمایت از گروههای تندرو در افغانستان است؛ حمایتی که اکنون به چالشی امنیتی برای خود پاکستان تبدیل شده است. چهارم، اسلامآباد میخواهد نشان دهد که قادر است همزمان در چند جبهه نقشآفرینی کند، اما این نمایش قدرت بیشتر تلاشی برای پنهان کردن ضعفهای داخلی، بحران اقتصادی و شکافهای سیاسی است. در مجموع، رفتار پاکستان نشان میدهد که این کشور در حال اجرای سیاستی دوگانه است: صلحسازی در غرب و جنگورزی در شمال. این تناقض نهتنها اعتبار پاکستان را در منطقه زیر سؤال میبرد، بلکه نشان میدهد ارتش این کشور همچنان به جای حل ریشهای بحرانها، به دنبال مدیریت تاکتیکی آنهاست. چنین رویکردی در بلندمدت به ثبات منطقهای کمک نمیکند، و چه بسا میتواند پاکستان را در موقعیتی قرار دهد که همزمان در چند جبهه تحت فشار قرار گیرد. بنابراین نقش دوگانه پاکستان، بیش از آنکه نشانهای از قدرت باشد، بازتابی از سردرگمی استراتژیک و تلاش برای بقا در محیطی است که هر روز پیچیدهتر میشود. مهدی نوری
نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
|
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





