google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
وقتی اعتراف دیرهنگام، زخمهای کهنه یک ملت را التیام نمیدهد
پاکستان، با حمایت مستقیم غرب و اعراب، نظام آموزشی، ساختار مذهبی و حتی روایت تاریخی خود را تغییر داد تا این جنگ را توجیه کند. نتیجه این سیاستها نه تنها ویرانی افغانستان، بلکه رادیکالیزه شدن منطقه، تولد شبکههای افراطی و نهادینه شدن خشونت سیاسی بود؛ ...
در روزهای اخیر، اظهارات صریح خواجه محمد آصف، وزیر دفاع پاکستان، در مجلس ملی این کشور، پرده از واقعیتی تلخ برداشت که سالها زیر لایههای روایتهای ایدئولوژیک پنهان مانده بود. آصف اعتراف کرد که دخالت پاکستان در درگیریهای افغانستان نه بر پایه انگیزههای مذهبی یا جهاد، بلکه برای کسب مشروعیت سیاسی و جلب حمایت قدرتهای جهانی، به ویژه ایالات متحده، بوده است. این اذعان نادر، که در آن پاکستان خود را به عنوان "اجارهنشین" جنگهای خارجی توصیف میکند، فرصتی است برای تحلیل عمیقتر قربانی شدن افغانستان و مردمش در چرخه سیاستهای تجاوزکارانه قدرتهای بزرگ. افغانستان، کشوری که بیش از چهار دهه درگیر جنگهای نیابتی بوده، همواره به عنوان میدان نبرد ژئوپلیتیکی قدرتهایی مانند شوروی سابق، ایالات متحده، پاکستان و حتی هند مورد بهرهبرداری قرار گرفته، و مردمش هزینه سنگین این بازیها را با خون، فقر و آوارهگی پرداختهاند. پروژه ژئوپلیتیک قدرتها در این شکی نیست که اکثریت مردم افغانستان با اعتقادات راسخ شان در برابر متجاوزین شوروی سابق خالصانه و به فرمان خدا و اسلام راه جهاد با تجاوزگران را پیش گرفتند، اما مخصوصا بعد از بیرون راندن ارتش سرخ، رهبران گروههای جهادی منافع شخصی، حزبی و قومی را بر رهنمودهای دینی و مصلحت کشور ترجیح داده و گوش به فرمان خارجیها باعث بربادی بیشتر افغانستان شدند. در این میان پاکستان به فرمان امریکا بیشترین نقش منفی را در جنگهای افغانستان بازی کرده است. همانطور که آصف در اظهاراتش تأکید کرده است: "کار ما (کمک به) جهاد نبود. این جنگ یک ابرقدرت بود." پاکستان، برای همسویی با ایالات متحده در دوران جنگ سرد، سیستم آموزشی خود را تغییر داد و مدارس مذهبی را برای تربیت افراطیها گسترش داد - برنامهای که تا امروز کاملاً اصلاح نشده است. این سیاست نه تنها جامعه پاکستان را ایدئولوژیک تندرو ساخت، بلکه افغانستان را به میدان آموزش و اعزام شبهنظامیان تکفیری تبدیل کرد. که نتیجه آن نابودی زیرساختهای افغانستان، کشته شدن میلیونها نفر، و موج عظیم مهاجرت مردم افغانستان بود. مردم افغانستان که اغلب کشاورزان و دامداران ساده بودند، در این بازی ژئوپلیتیکی قربانی شدند؛ روستاهایشان بمباران شد، اقتصادشان نابود گردید، و آنهایی هم که باقی ماندند، نسلهایی بودند از کودکان بدون آموزش که در میان جنگ بزرگ شدند. آنچه در دهه 1980 به بعد به مردم افغانستان تحمیل شد، بنا بر اعتراف رسمی وزیر دفاع پاکستان، چیزی جز یک جنگ نیابتی میان ابرقدرتها نبود. افغانستان به خط مقدم جنگ سرد تبدیل شد، بدون آنکه حق انتخاب یا صدایی در معادلات کلان داشته باشد. پاکستان در این دوره، با حمایت مالی و تسلیحاتی آمریکا و عربستان سعودی، نقش کلیدی ایفا کرد. اما این حمایتها برای پاکستان مشروعیت سیاسی به ارمغان آورد، در حالی که افغانستان را به ویرانهای تبدیل کرد. خروج شوروی در 1989 نه پایان جنگ، بلکه آغاز دور جدیدی از درگیریهای داخلی بود که طالبان را به قدرت رساند - گروهی که خود محصول همان مدارس پاکستانی بود. پاکستان اجارهای و ادامه قربانی شدن افغانستان یکی از مهمترین بخشهای سخنان آصف، اذعان صریح به این واقعیت است که افغانستان نقشی در حملات 11 سپتامبر نداشت. با این حال، این کشور بار دیگر قربانی تصمیماتی شد که در واشنگتن، اسلامآباد و پایتختهای دیگر گرفته شد. افغانستان نه 11 سپتامبر را انجام داد و نه عاملان آن افغان بودند؛ اما خاک این کشور به میدان طولانیترین جنگ تاریخ آمریکا تبدیل شد. پاکستان نیز، به گفته وزیر دفاعش، «دو دهه خود را اجاره داد» تا بار دیگر حمایت آمریکا را حفظ کند. در این میان، مردم افغانستان بودند که بمباران شدند، آواره شدند و اندک داشتههای شان بارها فروپاشید. این همسویی شامل اجازه استفاده از خاک پاکستان برای عملیات نظامی، انتقال تسلیحات، و حتی حملات پهپادی بود. اما هزینه اصلی را مردم افغانستان پرداختند: بیش از 20 سال جنگ مداوم، کشته شدن صدها هزار غیرنظامی، و ویرانی اقتصادی که امروز افغانستان را به یکی از فقیرترین کشورهای جهان تبدیل کرده است. تحلیل این دوره نشان میدهد که سیاستهای تجاوزکارانه نه تنها از سوی آمریکا، بلکه از سوی پاکستان نیز هدایت میشد. پاکستان، برای حفظ نفوذ استراتژیک در افغانستان و جلوگیری از نفوذ هند، از گروههای شبهنظامی مانند شبکه حقانی حمایت کرد، اتهامی که ایالات متحده آن را بارها مطرح کرده است. این حمایتها منجر به ادامه خشونت در افغانستان شد، جایی که مردم عادی در میان آتش جنگهای نیابتی گیر افتادند. زنان افغانستانی، که تحت سلطه دور اول طالبان حقوقشان سلب شد، در دوره اشغال آمریکا امیدهایی داشتند، اما خروج ناگهانی آمریکا در 2021 دوباره آنها را به دورهٔ قبلتر بازگرداند. جامعه شکسته و آینده نامعلوم اظهارات آصف همچنین به پیامدهای اجتماعی اشاره دارد: "ما جامعه، سیاست و مذهب را تغییر شکل دادیم تا با آن به اصطلاح جهاد سازگار شود." این تغییر نه تنها پاکستان را تحت تأثیر قرار داد، بلکه افغانستان را به عنوان قربانی اصلی مبدل کرد. افراطگرایی مذهبی که از مدارس پاکستانی سرچشمه گرفت، موجب تولد طالبان افغان و گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان (TTP) شد. امروز، آصف از عدم همکاری طالبان افغان در برابر TTP شکایت میکند و میگوید آنها ضمانتهای امنیتی نمیدهند، در حالی که گزارشهای سازمان ملل حضور TTP در افغانستان را تأیید میکند. این وضعیت نشاندهنده چرخه معیوب است: قدرتهای بزرگ مانند آمریکا و پاکستان، افغانستان را به عنوان ابزاری برای اهداف ژئوپلیتیکی استفاده میکنند، اما وقتی منافعشان تمام میشود، آن را رها میکنند. هند نیز در این معادله نقش دارد. هند همواره با سرمایهگذاری در پروژههای توسعهای برای مقابله با نفوذ پاکستان داشته که این رقابتها اغلب به قیمت امنیت افغانستان تمام میشود. در نتیجه این بازیها، افغانستان کشوری شده با بیش از 30 میلیون جمعیت که بیش از نیمی از آن زیر خط فقر زندگی میکنند، میلیونها مهاجر، و اقتصادی وابسته به کمکهای خارجی که اغلب قطع میشود. نتیجهگیری: عذرخواهی با جبران خسارت اذعان آصف، که شامل عذرخواهی شخصی او از اشتباهات گذشته است، گامی نادر به سوی پذیرش مسئولیت است. او گفت: "تا زمانی که اشتباهات خود را نپذیریم، هیچ چیز بهبود نخواهد یافت." اما عذرخواهی شخصی وزیر دفاع پاکستان، هرچند از نظر اخلاقی کمسابقه است، اما برای یک ملت زخمخورده کافی نیست. اعتراف بدون پذیرش مسئولیت حقوقی، سیاسی و تاریخی، چیزی از رنج قربانیان کم نمیکند. افغانستان هنوز بهای سیاستهایی غلطی را میپردازد که دیگران برای منفعت طلبی خودشان اتخاذ کردند. تا زمانی که نقش دولتها در تخریب این کشور به طور رسمی پذیرفته نشود و سازوکارهای جبران خسارت و پاسخگویی ایجاد نگردد، این چرخه قربانیسازی ادامه خواهد داشت. قدرتهای بزرگ باید سیاستهای تجاوزکارانهشان را متوقف کنند و اجازه دهند افغانستان به عنوان یک کشور مستقل پیشرفت کند. مردم افغانستان، که دههها قربانی شدهاند، شایسته صلح، توسعه و خودمختاری هستند. بدون پذیرش واقعی اشتباهات و پایان دادن به جنگهای نیابتی، چرخه خشونت ادامه خواهد یافت و افغانستان همچنان قربانی باقی خواهد ماند. زمان آن رسیده که قدرتها به جای بهرهبرداری، به بازسازی و اقتصاد کمک کنند - نه برای منافع خود، بلکه برای مردم افغانستان، تا لااقل ذرهای از ظلم چهل سالهای که به مردم افغانستان روا داشتند، جبران گردد. این نه یک انتظار خیرخواهی، بلکه طلب جبران و خساراتی است که طی چهار دهه، افغانستان را به ویرانه تبدیل کردهاند.
ج ـ س
نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





