google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
دور دوم مذاکرات ایران و امریکا چقدر حساس است؟
سفر نتانیاهو به امریکا و سفر لاریجانی به عمان و دوحه نشان می دهد که هر دو طرف با جدیت در حال سنجش خطوط قرمز و قدرت مانور ایران و امریکا در مذاکرات دور دوم هستند. به همین دلیل، مذاکرات پیش رو حساسیت فوقالعاده ای دارد. امریکا تلاش می کند خطوط فشار را امتحان کند و احتمالاً موضوع موشکی را به عنوان یک چالش جدید مطرح خواهد کرد، اما ایران با صراحت موضع خود را حفظ خواهد کرد و عقب نشینی در این حوزه رخ نخواهد داد.
دور دوم مذاکرات زمانی حساس تر می شود که چند متغیر همزمان روی میز قرار بگیرد و فضای تصمیم گیری را تنگ تر کند. به باور من، چند عوامل می توانند دور دوم مذاکرات را حساس تر و تعیین کننده تر کنند : اول، فشار زمان است. هرچه مذاکرات طولانی تر شود، هزینه سیاسی آن برای هر دو طرف بالاتر می رود. در داخل امریکا، فشار کنگره، لابی های یهود صهیونی و فضای انتخاباتی نقش دارد. در داخل ایران، فشار اقتصادی و توقع افکار عمومی اثرگذار است. وقتی زمان علیه طرفین کار کند، هر تصمیم وزن بیشتری پیدا می کند. دوم، گسترش دامنه موضوعات مذاکره است. اگر بحث از پرونده هسته ای فراتر برود و همانطور که گفته شد موضوع موشکی یا نقش منطقه ای ایران مطرح شود، مذاکره از یک پرونده فنی وارد حوزه امنیت ملی و بازدارندگی می شود. در این سطح، عقب نشینی اصلا برای ایران ساده نیست و هر جمله می تواند معنای راهبردی داشته باشد. همین نقطه، مذاکرات را از حالت قابل مدیریت به حالت پرتنش تبدیل می کند. سوم، شکنندگی وضعیت منطقه ای است. خلیج فارس، عراق، سوریه، لبنان و حتی دریای سرخ، همگی نقاط حساس اند. هر تنشی در این جغرافیا مستقیماً بر میز مذاکره اثر می گذارد. یعنی مذاکره فقط در اتاق گفتگو جریان ندارد، بلکه در میدان هم ادامه دارد. پس میتوان گفت، دور دوم زمانی تعیین کننده می شود که دیگر صرفاً درباره متن توافق نباشد، بلکه درباره تعریف دوباره خطوط قرمز، میزان تحمل فشار و قدرت مدیریت بحران باشد. اگر هر طرف احساس کند طرف مقابل می خواهد ساختار بازدارندگی یا جایگاه منطقه ای اش را تضعیف کند، حساسیت مذاکرات چند برابر می شود. همین تلاقی امنیت، سیاست داخلی و تحرکات منطقهای است که دور دوم را به نقطه ای بالقوه سرنوشت ساز تبدیل می کند. بنابراین، تقابل ایران و امریکا دیگر مانند قبل محدود به حاشیه امن یا درگیریهای نیابتی نیست. تجربه نشان می دهد امریکا ابتدا سعی می کند فشار را از راه هایی با هزینه کمتر اعمال کند. خلیج فارس، مرزهای پرتنش منطقه ای یا بازیگران واسطه، ابزارهایی برای ارسال پیام روشن بدون جنگ تمام عیار هستند. هدف واشنگتن نه آغاز جنگ، بلکه کشاندن ایران به موقعیتی است که یا عقب نشینی کند یا وارد چرخه ای از تشدید بحران شود. با این حال، احتمال برخورد مستقیم در خاک ایران نیز وجود دارد. امریکا می داند چنین حمله ای پرهزینه و پرریسک است، اما فشار اسرائیل و محاسبات منطقه ای ممکن است این گزینه را روی میز قرار دهد. اسرائیل اهل ضربه زدن است، نه باز کردن جنگ تمام عیار آن هم به تنهایی با ایران. اسرائیل موجودیتش را با کنترول بحران حفظ می کند، نه با جنگ آخرالزمانی. یعنی حرکتی که می تواند همه چیز را به هم بریزد و عواقب فاجعه آمیز برای بقا و امنیت خود اسرائیل داشته باشد. خطر اسرائیل بیشتر در عملیات محدود، خرابکاری و حملات غیرمستقیم است، نه جنگ کلاسیک. اسرائیل نگران هر توافقی است که محدودیتهای سختگیرانه را کاهش دهد. درنتیجه تلاش می کند یا سقف مطالبات امریکا را بالا نگه دارد یا با عملیات محدود و پیامهای امنیتی، فضای بی اعتمادی را تقویت کند. ایران هم با بالا بردن هزینه هر اقدام نظامی، تلاش می کند واشنگتن را به احتیاط وادارد. مسیر آینده این تقابل بسته به توان مدیریت بحران، موازنه بازدارندگی و واکنش بازیگران منطقه ای، می تواند بین فشار کنترول شده و تنش مستقیم در خاک ایران نوسان کند. حضور ناوهای جنگی در نزدیکی خلیج فارس بیشتر برای فشار روانی و سیاسی است. در واقع، این حضور بیشتر ابزار مدیریت بحران است تا آغاز جنگ. مگر اینکه محاسبه ای اشتباه رخ دهد. بسیاری از مردم بر این باورند که امریکا چون این همه تجهیزات و ناو جنگی به منطقه آورده، اگر حمله نکند، پس شکست بزرگی خورده است. اما به نظر من این گزاره از نظر سیاسی اغراق آمیز است. در منطق نظامی امریکا، نمایش قدرت خودش یک ابزار است، نه الزاماً مقدمه جنگ. امریکا بارها تجهیزات سنگین آورده و جنگ نکرده، اما امتیاز گرفته یا دست کم بازدارندگی ایجاد کرده. شکست زمانی است که طرف مقابل بی اعتنا شود؛ نه وقتی جنگی رخ ندهد. لذا، توصیه من این است که ایران باید همزمان قوی بماند، آرام تصمیم بگیرد و اجازه ندهد تحت فشار، اشتباه بزرگ کند. در این مرحله، خونسردی از هر سلاحی مهم تر است. مهمترین سلاح ایران نه موشک است و نه شعار، بلکه کنترول محاسبه هاست. هرچه محاسبه دقیق تر باشد، احتمال خطا کمتر میشود. و در شرایط فعلی، یک اشتباه بزرگ می تواند سال ها موازنه را تغییر دهد. در بحرانها، جنگ واقعی قبل از میدان نظامی، در میدان محاسبات رخ می دهد. هرطرف مدام سه سؤال را از خودش می پرسد: اگر اقدام کنم، چه هزینه ای می دهم؟ اگر اقدام نکنم، چه چیزی از دست می دهم؟ طرف مقابل تا کجا جلو می آید؟ اگر محاسبه ها دقیق باشند این سه سؤال، به نفع تو شکل می گیرند. اگر امریکا احساس کند اقدام نظامی کمهزینه و بی پاسخ است، احتمال اقدام بالا میرود. اگر احساس کند پاسخ ایران قابل پیشبینی نیست و می تواند منطقه را به هم بریزد، محتاط تر می شود. مهدی حسینی
نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





