google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
دیابت از بیماری متابولیک تا یک بیماری سیاسی
در سالهای اخیر، افزایش چشمگیر موارد مبتلایان به دیابت در افغانستان بهویژه در شهرهای بزرگ مانند کابل، هشدارهای جدی را در میان کادر پزشکی و متخصصان بهداشت عمومی برانگیخته است. برخلاف مفهوم رایجی که دیابت را صرفاً یک بیماری متابولیک میداند، شواهد روزافزون نشان میدهد که این بیماری در افغانستان ریشههای عمیقاً اجتماعی و ساختاری دارد؛ جایی که فقر سیستماتیک، بیکاری گسترده، کمتحرکی اجباری و ناآگاهی گسترده نه تنها احتمال ابتلا را بالا میبرند بلکه پیگیری درمان و کنترول بیماری را برای میلیونها شهروند دشوار یا غیرممکن ساختهاند.
فقر در افغانستان دیگر تنها یک شاخص درآمدی نیست؛ بلکه یک شرایط زیستی مبتنی بر دسترسی نابرابر به منابع حیاتی از جمله تغذیه مناسب، دارو و خدمات بهداشتی است. در شرایط کنونی، سقوط تولید ناخالص داخلی، توقف بسیاری از پروژههای بینالمللی و بروز شکافهای گسترده در بازار کار باعث شدهاند شمار قابلتوجهی از خانوادهها حتی برای تهیه مواد غذایی پایه چه برسد به داروهای گرانقیمت دیابت مانند انسولین با مشکل مواجه شوند. این بحران اقتصادی با بیکاری مزمن بهویژه در بین جوانان تحصیلکرده و زنان متخصص درهمتنیده شده است. بیکاری نهتنها منجر به کاهش درآمد میشود بلکه استرس روانی مزمنی ایجاد میکند که بر سطح هورمون کورتیزول تأثیر گذاشته و در بلندمدت مقاومت بدن نسبت به انسولین را تشدید میسازد، یکی از مکانیسمهای اصلی بروز دیابت نوع دو. علاوه بر این متوقفشدن واردات منظم دارو از کشورهای همسایه (از جمله پاکستان) در کنار عدم ثبات در سیستم توزیع دارویی باعث قطع یا کمبود شدید انسولین و مصرفکنندههای خوراکی گلوکز شده است. گزارشهای غیررسمی حاکی از آن است که برخی بیماران برای جلوگیری از قیمتهای سرسامآور داروهای غیررسمی از درمان خودداری میکنند یا داروهای نامناسب را جایگزین میکنند. اقدامی که نهتنها کنترول قند خون را مختل میسازد بلکه خطر عوارض جانبی جبرانناپذیر را نیز چندبرابر میکند. تحول سبک زندگی در افغانستان بهویژه در فضای شهری تغییری شتابان و غیرخطی داشته است. از جامعهای کشاورز و فعال به جامعهای که در آن محدودیتهای اجتماعی و امنیتی فضاهای عمومی را غیرقابل دسترس ساختهاند. کاهش عمیق فعالیت بدنی تنها به دلیل "ترجیح فردی" یا "مدرنیته" قابل نسبتدهی نیست بلکه ریشهای سیستمی و اجباری دارد. منسوخشدن فضاهای عمومی برای زنان: بسته شدن پارکها، ورزشگاهها و مراکز فعالیت بدنی در برابر زنان دسترسی آنها را به حداقل انرژیزایی روزانه محدود کرده است. فروپاشی زیرساختهای شهری: خیابانهای بدون پیادهرو، عدم ایمنی در فضاهای باز و گسترش موتر به جای بایسکل یا پیادهروی سبب شدهاند حتی مردان نیز سطح فعالیت روزانه خود را به حداقل برسانند. فرهنگ کار ساکن: افزایش جذب جمعیت به بخشهای خدماتی و اداری غیرفزیکی همراه با کاهش شغلهای کشاورزی و دستی منجر به تغییری تدریجی در الگوی مصرف انرژی بدن شده است. این کمتحرکی بهویژه در ترکیب با افزایش مصرف غذاهای پرکربوهیدرات ساده (نان سفید، شیرینیهای سنتی، فستفود سطح پایین) زمینهساز مقاومت انسولینی در جمعیت جوان و میانسال شده است. همان گروهی که آمار بینالمللی (مثل IDF) نشان میدهد بیشترین رشد دیابت نوع دو در افغانستان را در خود دیدهاند. سطح فردی: باورهای غلط مانند "دیابت فقط در خانوادههای ثروتمند رخ میدهد" یا "قند خون بالا نشانه قوت است" منجر به تأخیر در مراجعه به داکتر و درمان ناقص میشود. بسیاری از بیماران تنها پس از بروز علائم پیشرفته (مانند اختلال بینایی، تورم ساق پا یا عفونتهای مکرر پوستی) به مراکز درمانی میروند، زمانی که آسیبهای عروقی و عصبی غیرقابل بازگشت هستند. سطح سیاستی: نبود برنامههای ملی آگاهیبخشی، قطع بودجههای پیشگیری از بیماریهای غیرواگیر و عدم آموزش به کادر بهداشتی در سطح روستایی باعث شده سیستم سلامت عمدتاً واکنشی (درمانی) باشد نه پیشگیرانه. جالب اینجاست که برخی متخصصان اشاره میکنند افزایش موارد گزارششده ممکن است تا حدی ناشی از بهبود نسبی در تشخیص دیابت نه افزایش واقعی شیوع باشد. با این حال این "افزایش تشخیص" مجازی بدون همراهی با دسترسی واقعی به مراقبتهای بلندمدت نه راهحل بلکه افزایش بار مراقبتی بر دوش نظام درمانی است. دیابت بهعنوان یک بیماری مزمن، تنها حیات فردی را هدف قرار نمیدهد؛ بلکه خانوادهها و اقتصاد ملی را نیز فرسایش میدهد. فرسودگی اقتصادی خانوادگی: هزینههای ماهانه دارو، تست خون، ویزیت و عوارض جانبی (مانند دیالیز یا جراحیهای چشم) برای بسیاری غیرقابل پرداخت است. بسیاری از خانوادهها مجبورند داراییهای خود را بفروشند یا فرزندانشان را از مدرسه خارج کنند تا هزینه درمان را تأمین کنند. کاهش نیروی کار مؤثر: بیماران مبتلا به دیابت پیشرفته بهویژه مادران و سرپرستان خانوار بهدلیل خستگی مزمن، عفونتهای مکرر و محدودیتهای جسمی از بازار کار حذف یا محدود میشوند. چرخهای که فقر و بیماری را تقویت میکند. فشار بر سیستم سلامت: با توجه به کاهش ظرفیت شفاخانه ها تحت حکومت طالبان و کمبود تخصصهای غدد و متابولیزم بار مراقبت از بیماران دیابتی به بخشهای عمومی پزشکی منتقل شده است که آمادگی کافی برای مدیریت این بیماری را ندارند. با وجود محدودیتهای سیاسی و اقتصادی، راههای میانبری برای کاهش سرعت گسترش دیابت وجود دارد: تقویت شبکه بهداشت عمومی در سطح ولایت ها و والسوالی ها با آموزش بهداشت در تشخیص اولیه و ارجاع. ایجاد برنامههای غذایی هدفمند برای خانوادههای تحت پوشش کمکهای بشردوستانه (مثلاً جایگزینی نان سفید با نان سبوسدار، توزیع حبوبات و سبزیجات محلی). طراحی فضاهای ایمن زنانه برای فعالیت بدنی (حتی در قالب کلاسهای خانگی یا گروههای پیادهروی زنانه در محلههای امن.) همکاری با سازمانهای بینالمللی برای تأمین انسولین و دستگاههای سنجش قند خون با قیمت پایین و بدون سود و توزیع آنها از طریق مراکز دولتی غیرسیاسی. رشد دیابت در افغانستان، تنها یک پدیده پزشکی نیست؛ بلکه یک شاخص قوی از فروپاشی حوزههای اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی است. در شرایطی که مردم نمیتوانند بهراحتی راه بروند، غذای سالم بخورند یا به پزشک دسترسی داشته باشند هر بیماری مزمن از جمله دیابت بهسرعت از یک چالش فردی به یک بحران جمعی تبدیل میشود. تا زمانی که فقر، بیکاری، کمتحرکی اجباری و ناآگاهی در قالب سیاستهای ملی مورد توجه قرار نگیرند، هشدار پزشکان تنها به یادداشتی تلخ در پروندههای درمانی خواهد ماند و نه نقطه شروعی برای تحول. شفقنا
نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





