google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
آیا طالبان به گفتگو باورمند هستند؟
گروهی از احزاب، جریانها و تشکلهای سیاسی و جهادی افغانستان با صدور یک اعلامیه مشترک، از وحدت و همصدایی خود برای «رسیدن به صلح پایدار و استقرار نظام مشروع در چارچوب فرهنگ و مبانی ملی اسلامی» در این کشور، خبر داده و با ارائه طرحی سیاسی، از طالبان نیز برای پیوستن به این محور، دعوت کردند.
این جریانها روز سهشنبه 18 قوس، با برگزاری نشست همصدایی ملی جریانهای همسو در اعلامیهای تأکید کردند: با کمال آگاهی و نگرانی عمیق از اوضاع کنونی کشور و به هدف عبور از شرایط ناگوار فعلی و حرکت بهسوی صلح پایدار، احیای حقوق و آزادیهای اساسی مردم و استقرار یک نظام مشروع، پاسخگو و مردمی؛ احزاب، جریانها و شخصیتهای ملی و سیاسی امضاکنندۀ این اعلامیه، طرح مشترک خود را که نتیجۀ گفتگوهای صادقانه، متعهدانه و طولانیمدت است، اعلام مینمایند. با این حال، منتقدان میگوین که گفتگو با طالبان در ظاهر یک راهحل سیاسی برای عبور از بحران افغانستان معرفی میشود، اما در واقعیت چیزی هیچ تضمینی وجود ندارد که طالبان اساسا گفتگو را به رسمیت بشناسند یا از آن برای بستری به منظور مشروعیت بخشیدن به حاکمیت قومی و انحصارگرایانه خود سوء استفاده نکند. چه کسی میتواند انکار کند که طالبان از آغاز پیدایش خود نه بر اساس مشروعیت مردمی؛ بلکه با خشونت، ترور و حمایت خارجی به قدرت رسیدند. آنها هیچگاه به اصول دموکراسی، حقوق بشر و آزادیهای اساسی مردم پایبند نبوده و هر بار که پای میز مذاکره نشستهاند، آن را به ابزاری برای فریب و وقتکشی تبدیل کردهاند. تجربه مذاکرات دوحه و دیگر نشستها نشان داده که طالبان تنها زبان زور را میفهمند و مذاکره برای آنان وسیلهای است تا مشروعیت بینالمللی کسب کنند، در حالی که در داخل کشور به سرکوب و حذف مخالفان ادامه میدهند. نکته نگران کننده دیگر این است که برخی از افراد و جریانهایی که امروز طالبان را به پیوستن به محور ملی دعوت میکنند، خود در گذشته نقش مهمی در بازگشت طالبان به قدرت داشتهاند. برخی از این چهرهها مانند حنیف اتمر، استانکزی، داوودزی و... با زد و بندهای پشتپرده، با دامن زدن به قومگرایی، فساد و فاشیزم و با حذف چهرههای ملی، زمینه فروپاشی نظام جمهوری را فراهم کردند. دعوت آنان به گفتگو بیشتر شبیه به تلاش برای تطهیر گذشته خود است تا یک طرح واقعی برای آینده افغانستان. آنان با شعار صلح پایدار، در حقیقت میخواهند مسئولیت تاریخی خود را پنهان کنند و بار دیگر طالبان را به عنوان یک شریک سیاسی مشروع جلوه دهند. واقعیت این است که فروپاشی نظام جمهوری تنها نتیجه خشونت طالبان نبود؛ بلکه خیانت داخلی عناصر وابسته به طالبان در درون این نظام نیز نقش تعیینکننده داشت. شماری از بازیگران مورد اشاره با اولویت دادن به منافع شخصی و قومی، روندهای ملی و دموکراتیک را نابود کردند و با فساد گسترده، بیعدالتی و تبعیض قومی، زمینه را برای نفوذ طالبان و سقوط نظام فراهم ساختند. این واقعیت نشان میدهد که استفاده از پوشش گفتگو با طالبان بدون بازنگری جدی در نقش این جریانها، چیزی جز بازتولید همان چرخه فساد و خشونت نخواهد بود. از سوی دیگر، هر طرحی که طالبان را به محور ملی دعوت کند، اگر بر پایه حقوق اساسی مردم، آزادیهای مدنی و مشارکت برابر نباشد، چیزی جز تسلیم در برابر طالبان نیست؛ زیرا طالبان نه اهل گفتگو هستند و نه ظرفیت پذیرش یک نظام مشروع و مردمی را دارند. تجربه نشان داده که هرگونه مصالحه با طالبان بدون فشار داخلی و بینالمللی، به معنای تثبیت دیکتاتوری این رژيم است. صلح پایدار تنها زمانی ممکن است که طالبان مجبور شوند به جای تفنگ، قانون و صندوق رأی را بپذیرند. این امر نیازمند اتحاد واقعی نیروهای ملی است؛ نیروهایی که در مسیر تاریخ پرفراز و فرود چند ده سال اخیر افغانستان، تعهد و صداقت واقعی خود برای حل مساله ملی را اثبات کرده باشند. در چنین شرایطی و با توجه به کارنامه غیرقابل دفاع برای چهره های بدنام شریک و سهیم در این روند تازه، دعوت به گفتگو اگر بدون نقد گذشته و بدون تضمین حقوق اساسی مردم باشد، چیزی جز بازتولید همان چرخه فساد، قومگرایی و خشونت نخواهد بود. راه نجات افغانستان نه در تسلیم به طالبان؛ بلکه در مقاومت ملی، اتحاد واقعی و بازسازی روندهای دموکراتیک است. از سوی دیگر، کسانی که امروز پرچم گفتگو با طالبان را بلند کردهاند، باید پاسخ دهند که چرا در گذشته با سکوت یا همکاری خود زمینه بازگشت آنها را فراهم کردند. آنان با دامن زدن به قومگرایی و فساد، با حذف نیروهای ملی و دموکراتیک، و با زد و بند با طالبان، عملاً راه را برای سقوط جمهوری هموار کردند. بنابراین، دست کم در شرایط کنونی که طالبان قدرت را قبضه کرده اند، گفتگو چیزی جز یک فریب سیاسی نیست. طالبان اهل مذاکره نیستند و هرگونه تلاش برای مصالحه با آنان بدون تغییر بنیادین در ساختار قدرت، تنها به معنای تسلیم در برابر خشونت است. تنها با ایستادگی در برابر طالبان و نقد صریح نقش بازیگران داخلی و خارجی در فروپاشی نظام جمهوری میتوان امید داشت که آیندهای آزاد و عادلانه برای افغانستان ساخته شود. عبدالمتین فرهمند
نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





