google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
طالبان آمریکا و پارادوکس قدرت جهاد تهی و سفر ذلتبار
سفر زلمی خلیلزاد، معمار توافق دوحه و نماد سیاست خارجی پرتناقض آمریکا، به کابل و استقبال مشتاقانه طالبان از او و هیئت همراهش، پرده از یک تراژدی سیاسی و اخلاقی در امور افغانستان برداشته است. طالبان، گروهی که دو دهه با ادعای «جهاد» علیه حضور آمریکا، افغانستان و مردمان آن را به تباهی، بیچارهگی و ویرانی و آواراهگی کشاند، اکنون با چرخشی تحقیرآمیز، دست دوستی و خیرات خواهی به سوی همان دشمنی دراز کرده که سالها آن را توجیهگر قتلعامهای خود میدانست. سفر هیئت آمریکایی، نه تنها پوچی ادعاهای جهادی و دینی طالبان را آشکار میکند، بلکه در کنار سیاستهای دوگانه و فرصتطلبانه آمریکا، نمایانگر عمق فاجعهای است که مردم افغانستان را به قربانیان بیپناه این بازی سیاسی بدل کرده است. جهاد بیستساله: افسانهای برای توجیه جنایت طالبان طی دو دهه، با برافراشتن پرچم «جهاد علیه اشغالگران»، جنگی بیرحمانه را به راه انداختند که جز مصیبت و تباهی برای مردم افغانستان ثمر دیگری نداشت. حملات انتحاری در کابل و ولایات، بمبگذاریهای کور در جادهها، دهها هزار غیرنظامی را به کام مرگ کشاند. این گروه، هرگونه ارتباط با دولت پیشین یا نیروهای بینالمللی را گناهی نابخشودنی تلقی میکرد و با خشونتی بیحد، سربازان، کارمندان، و حتی مردم بیگناه را به نام دفاع از شریعت و مبارزه با اشغال سلاخی کرد. این «جهاد» که قرار بود عزت و آزادی بیاورد، تنها به قتل و کشتار، فروپاشی اجتماعی و فقر فراگیر انجامید. اما سوال مهم این است که اگر این مبارزه ریشه در اصول داشت، چرا اکنون طالبان با نمایندگان همان «اشغالگر» دست میدهند و با اشتیاق وصف ناپذیر از رابطه دوستانه سخن میگویند؟ این تناقض، نه تنها روایت طالبان را به یک افسانه تهی بدل میکند، بلکه نشان میدهد که جنگ آنها، صرفاً برای منافع دیگر کشورها و گروهی شان بوده و دین پوششی برای سلطهطلبی و جنایت آنها بوده است. پذیرایی ذلتبار از خلیلزاد: فروپاشی ایدئولوژی در برابر عملگرایی دیدار طالبان با خلیلزاد و آدام بولر، نماینده ویژه دونالد ترامپ در امور زندانیان، و تأکید آنها بر «اعتمادسازی» و «روابط سیاسی و اقتصادی مثبت»، اوج فروپاشی اخلاقی و ایدئولوژیک این گروه را به نمایش میگذارد. طالبان که سالها آمریکا را «دشمن» میخواندند و حضورش را بهانهای برای جنگ و جنایت بیامان خود قرار داده بودند، اکنون با شوق و ذلت از معمار خروج آمریکا و نماینده دولت جدیدش استقبال میکنند. امیر خان متقی، وزیر خارجه طالبان در حالی با لحنی نرم از «رهایی از تاثیرات جنگ بیستساله» سخن میراند، گویا وی فراموش کرده این فاجعه را خود آنها بر ملت تحمیل کرده و به بار آورده اند. آزادی یک زندانی آمریکایی، که به میانجیگری قطر انجام شد، نه از سر خیرخواهی، بلکه بخشی از یک معامله آشکار با همان قدرتی است که روزگاری دشمنی با او را سوگند خورده بودند. این پذیرایی ذلتبار، نه تنها شعارهای ضد آمریکایی طالبان را به تمسخر میکشد، بلکه ثابت میکند که خشونت و تندروی آنها صرفاً ابزاری برای سرکوب داخلی بوده و در برابر غرب، به سرعت تغییر چهره میدهند. آمریکا و سیاستهای متناقض: از مداخله تا معامله اما مسئولیت این تراژدی تنها بر دوش طالبان نیست؛ آمریکا نیز با سیاستهای دوگانه و بیثبات خود، نقشی محوری در این فاجعه ایفا کرده است. ایالات متحده پس از حملات ۱۱ سپتامبر، با ادعای ریشهکنی تروریسم و استقرار دموکراسی، به افغانستان لشکرکشی کرد، بیست سال جنگید، صدها سرباز کشته داد و دهها میلیارد دالر هزینه کرد، و در نهایت با توافق دوحه، میدان را به طالبان سپرد. زلمی خلیلزاد، که اکنون در کابل . توسط طالبان با احترام پذیرایی گردید، همان دیپلماتی است که خروج شتابزده آمریکا را مهندسی کرد و مردم افغانستان را در برابر طالبان بیدفاع گذاشت. اکنون، پس از آن همه شعار درباره حقوق بشر، حقوق زنان و آزادی، واشنگتن به مذاکره با همان گروهی روی آورده که زمانی آن را تهدید امنیت جهانی میدانست. این چرخش، از جنگ بیحاصل تا معامله با طالبان، نه تنها ناکامی استراتژیک آمریکا را نشان میدهد، بلکه بیانگر بیاعتنایی این قدرت به سرنوشت مردمی است که زمانی مدعی نجاتشان بود. مردم افغانستان: قربانیان خاموش یک بازی دوسویه در این میان، مردم افغانستان قربانیان اصلی این پارادوکس قدرت و ریاکاری دوجانبهاند. آنها که دو دهه زیر بار جنگ طالبان و مداخله آمریکا رنج کشیدند، نه صلح دیدند، نه عدالت، و نه آزادی. خانوادههایی که عزیزانشان را در حملات انتحاری طالبان یا بمبارانهای آمریکا از دست دادند، اکنون شاهد این صحنه تحقیرآمیز هستند: طالبان و آمریکا، دو بازیگری که هر یک به شکلی افغانستان را ویران کردند، دست در دست هم برای منافع خود معامله میکنند. طالبان با این چرخش، به خون هزاران قربانی به اصطلاح «جهاد» خودشان خیانت میکنند، و آمریکا با مذاکره با یک گروه تندرو و ضد مردمی، آمریکا اکنون با توسعه رابطه با طالبان، به تعهداتش درباره امنیت، دموکراسی، آزادی و به خصوص حقوق زنان پشت میکند. مردم افغانستان، در این میانه، نه تنها هزینه جنایات طالبان را پرداختهاند، بلکه قربانی سیاستهای ناپایدار و منفعتطلبانه آمریکا نیز شدهاند. نتیجهگیری: چرخهای از خیانت و تباهی سفر بیشرمانه خلیلزاد به کابل و پذیرایی ذلتبار طالبان از او، نه نقطه عطفی در مسیر صلح، بلکه فصلی تازه از یک تراژدی بیپایان است که مردم افغانستان را در خود غرق کرده است. به اصطلاح جهاد! طالبان، که جز مرگ و ویرانی ثمری نداشت، با این نمایش خلیلزاد، به یک مضحکه تاریخی بدل شده است. در مقابل، آمریکا که با ادعای نابودی تروریسم و آزادی افغانستان وارد شد، اما با سپردن آن به طالبان خارج شد، بار دیگر نشان داد که منافع ژئوپلیتیکاش بر هر تعهد و وعدهای مقدم است. در این چرخه خیانت (خیانت طالبان به آرمانهای خودش و آمریکا به پیمان و تعهداتش)، تنها مردم افغانستاناند که بازنده مطلقاند: مردمی که هم قربانی خشونت بیرحمانه طالبان شدند، هم قربانی مداخلات و عقبنشینیهای بیمسوولانه آمریکا، و اکنون باید شاهد این اتحاد شرمآور میان دشمنان دیروز خود باشند. این بازی دوسویه، نه تنها امیدی به رهایی نمیبخشد، بلکه زخمهای کهنه این ملت رنج دیده را به شکلی عمیقتر و دردناکتر باز میکند. جواد سروری
نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





