google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
فاش میگویم من دشمن استکبار و استعمار هستم
به بهانه سالگرد شهادت استاد ربانی
مقدمه: در دیدارهای که به صورت خصوصی و یا با دیگر جوانان شهر کابل با استاد شهید داشتیم، ایشان مطالبی را بیان میداشتند که با استفاده از آن و احساس دردهای ایشان، این نوشته که برداشت نویسنده از درد دل و دغدغه های رهبر شهید است، نگاشته میشود: فاش میگویم که من دشمن امت یهود و کمونیست هستم، چرا که من مسلمان و از امت محمدص هستم. من دشمن استکبار و استعمار هستم، من دشمن نوکران واجیران غرب هستم، چرا که قرآن میخوانم و از آن پیروی میکنم. پس مرا بکشید ای دشمنان اسلام و مسلمین ای فرزندان یهود که شهوت خرید میوه های فاسد بیهودگی تمام وجودتان را فراگرفته است. مرا بکشید تا یکی از مجاهدان اسلام را کشته باشید. مرا بکشید ای نقابداران منافق، مرا بکشید چون از همۀ شما بیزارم، از همۀ شماهای که در این دنیا بومی کشید تا هرجا عفونتی برخیزد جمع شوید و از دنیا و دالر سهمی ببرید. دوستان من! از شما هم بیزارم، بیزارتر از دشمنانی که مرا محکوم نفس خود میخواهند. اگر راه جهاد و مقاومت، ماشه و انگشت و مشت و تکبیر را دنیا بسته است، اما همچنان درب باغ شهادت باز باز است. اما اگر شما دوستان من هستید، برای کشته شدن من واویلا نکنید،برکودکان و زنان مظلوم بحرین، یمن، عراق و فلسطین و سوریه چاره اندیشی کنید. با از دست دادن یارانی چون قهرمان شهید احمدشاه مسعود، فرمانده پناه، جنرال داوود فرمانده سیدخیلی و... ودیدن پرپر شدن گلهای نوجوان و زنان بیپناه کشور،تحمل این دنیا برایم سخت شده است. اما شما در حالی که برادران، خواهران و به ویژه کودکان هم کیش و هم میهن تان در آتش خشم اهریمنان مثله شده و خواهرانتان یا کشته میشوند و یا از بوی تعفن فرهنگ غربی به منجلاب فساد غرق میگردند و تن فروشی میکنند و یا مورد تجاوز قرار میگیرند، شما نشسته و همسرانتان را نوازش میکنید؟! شما دوستان من نیستید، شماهای که راه و هدف شهدای افغانستان را فراموش کرده اید. من نجات دلم را از این دنیای نفسانی از خداوند طلب کردم و سعی در نجات زنان و کودکان مسلمان را به پشتوانه الهی از شما انتظار دارم. مرا برای یاری نمودن تان معذور بدارید که دیگر طاقت دیدن پرپرشدن گلهای کوچک و نشکفته باغ این دیار را ندارم. دیگر تحمل ذجۀ زنان کودک از دست داده و پدرانی که جوانان مثله شده شان را برروی دست حمل میکنند و نوجوانانی که هنوز چند بهاربیشترازعمرشان نگذشته است، اما باید داغ یتیمی را تحمل کنند را ندارم. چرا که در این میان سهم من تنها خواندن اخبار است و گریه و فاتحه. برای من دیگر این قفس دنیا تنگ شده است، پس بارالهی خوشا کشتن آغشته برظلمتی که نام ترا بر زبان دارد. پس ای نور نور ای نور هر دو جهان اگر پا بر سر مسئلت من میگذاری مرگم را حوالتی فرست چنانکه سزاوار شفاعت تو و خاندانت باشد. نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





