google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
یا علی گفتن کجا و با علی بودن کجا
تازهترین غدیریههای شاعران آیینی
مرتضی حیدری آل کثیر، محسن کاویانی، ولی الله کلامی زنجانی و محسن قاسمی تازه ترین آثار خود درباره غدیر را منتشر کردند.
ماجرایی که در آخرین حج پیامبر در روز هجدهم ذی الحجه سال ۱۰ هجری رخ داد و طی آن پیامبر مکرم اسلام (ص) امیرمومنان امام علی بن ابی طالب (ع) را بر اساس فرمانی از حق تبارک و تعالی به جانشینی خویش برگزید، یک «رخداد» به معنای واقعی کلمه در تاریخ تمدن و تفکر اسلامی است. پس از آن بود که آیه اکمال (آیه سوم سوره مبارکه مائده) نیز نازل شد: «اَلْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» (امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما به عنوان آئینی برگزیدم.) رخداد بودن این واقعه نیز از همین آیه قابل فهم است. به همین دلیل هم شیعه و سنی به تواتر این واقعه را در منابع خود نقل کرده اند. اما اهمیت این رخداد آنقدر زیاد بود که از همان روز نخست مورد توجه شعرا قرار گرفت. پس از آنکه پیامبر (ص) پیام خدا را ابلاغ کرد و دست امیرمومنان (ع) را به عنوان جانشین بالا برد، حسان بن ثابت که از شعرای برجسته عرب بود و در خدمت پیامبر (ص) شعری با این مطلع سرود: «یُنادِیهِمُ یَومَ الغَدیرِ نَبِیُّهُم * بِخُمٍّ وَ أسمِع بِالرَّسولِ مُنادِیا». قدمی که حسان بن ثابت برداشت بعدها پیروان بسیاری پیدا کرد و شعرای بسیاری به ثبت و روایت این واقعه در اشعار خود پرداختند که علامه امینی در اثر گرانسنگ «الغدیر» آنها را گردآوری کرده است. این رخداد همچنین مورد توجه هنرمندان نگارگر نیز قرار داشت و تابلوهای بسیاری آفریده شد. بنابراین سرودن درباره غدیر و غدیریه سرایی یکی از سنت های شیعه و سنی در طول تاریخ بوده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نیز این سنت بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت و شعرهای بسیاری در این عرصه مهم دست به تجربیات زیبایی شناختی مهمی زدند. در زیر غدیریه های نوسروده تنی چند از شاعران آئینی را خواهید خواند که برای مهر ارسال شده است.
مرتضی حیدری آل کثیر صفحه تاریک بود و جوهر نور گَرد هستی نشست روی عدم نه که قبل از محمد او باشد این دو نام آنقدَر یکی شده اند دستهاشان به هم گره خورده ست آی مردم! به سینه ام دارد * محسن قاسمی گویی که خضر آب بقا را برد بالا تیری به زهر آغشته شد وقتی که دلبر می خواستم سالم ز تیغش بگذرم لیک می شست دست از خون ما که بی تغیر در راه رفتن خواست بیند روی ما را افزود حرف از باده بر مخموری ما خوش حال آن مستی که از مستی بسیار افتاد از روی لبم، یا رب نجف را.... مستم به نامش در اذان گیرم فرشته بیم از سبک مغزی و این بار گران نیست بر عرش بود و ما به فرش اینگونه شد که می خواستم گویم ز هیجایش که شعرم آتش سزای خرمن کاه ی ست کز شوق سر با علی بود و دلم با رب که لب باز دل را چه غم گر سر شکست از سنگ تکفیر آمد غدیر و باز ساقی تا سر خم خورشید هم تب کرده از آن روز و تا حال اعجاز احمد بین که بسم الله گویان بر روی کوهی از جهاز اشتران رفت دنبال این تصویر جبریل از تحیر ماندم نبی از سلسله عشق علی گفت انداخت پیغمبر بلای عشق در دل من کنتُ را فرمود و از دل ها طلا ساخت فریاد زد جبریل اکملتُ لکم را جبران دستی که خدا از او گرفته است می شد نماد پهلوانی ها مشخص فرعون به بَخٍ بَخٍ آمد پیش از ترس می دید گویی مشکلاتم را پیمبر می خواست به کعبه بفهماند که بت کیست یکبار اگر او مرتضی را برد بالا احمد نبرد ارباب را بر شانه در اصل آتش چه گفت از نینوا کاین سان جگرسوز زد بانگ ادرکنی شباب الهاشمیین خون علی بر آسمان پاشید و در دم بعد از علی یکبار دیگر احمد آمد بخشید سلطان بر رعیت ها کفن را بر خوی دل چسبید نونش، خون دل شد برعکس اشکی که ز چشم عاشق افتاد از خوف هجر کربلا می سوختم که با حسرت از درد غریبی گفتم و گفت * ایام جشن است و جدیر تاریخ را کردم مرور ای حاجی رحمت شمول شد خلق را حجّت تمام ذیحجّه ماه وحدت است هر دم سراید نادییَم ای امّت یاسین خبر بشتاب ای کلک ولا منمای غفلت از سُرور شد در چنین روزی بلی نازم به عیدی که خدا این عید عید اکبر است الحمد لله الّذی بعد از نبی مولا علی صد خضر ادرکنی به لب یاران گل افشانی کنید هو یا علی و یا عظیم طاها که ختم الانبیاست * دلخوشم با روزهای رفته و طوفانی ام در خودم این روزها غرقم چنان گرداب ها من عقابِ تیز چنگالم میانِ آسمان خاکم اما اشک، من را سخت ارزش داده است تختِ جمشیدم برای خود شکوهی داشتم مثلِ شیری در قفس افتاده ام اما هنوز ناگهان ای دشمنِ من می شوی با من رفیق مَرد می فهمد؛ اگر مردانه احساسم کند ((مَرد اهلِ گریه کردن نیست)) حرفی باطل است روضه خوان از گریه های چاه و نخلستان بخوان نیست مردی در جهان از شاهِ مردان مَردتر در میانِ زورخانه مرشد از حیدر که خواند مولوی ها را بگو ای شمس مولانا یکیست در طوافِ کعبه مستِ دورِ حیدر گَشتنم من دلم پَر می کِشد گاهی به ایوانِ نجف بی علی حتی اگر غرقِ عبادت هَم شَوم یاعلی و یاعلی و یاعلی و یاعلی یاعلی گفتن کجا و با علی بودن کجا جان گرفتم یاعلی جان! با علی جان گُفتنم ای پناهِ من زمانِ بی پناهی های من ای که دستم را گرفتی بارها آرام تا با بدی هایم قبولم کردی و ناممکن است «گَر ز پیشِ خود برانی چون سگ از مسجد مرا» * شیخ و زاهد ناامیدم کرده بودند از خودم اول و آخر تویی یعنی که بعد از مرگ هم «رفتم و پیشِ سَگِ کویَت سپردم جان و دل» *
منبع: مهر نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





