google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
فلاکت به روایت یک آمریکایی                 افغانستان                 ایران                 بین المللی                 فرهنگی و هنری                                
فلاکت به روایت یک آمریکایی
ایران      |      غزه
فلاکت به روایت یک آمریکایی
استفانی لند
1394/07/30-10:47

داستان هایی که میخوانم روایت هایی شبیه به قصه زندگی خودم دارند. زندگی در فقر تقلایی است هر روزه برای تامین حداقل احتیاجات زندگی. به همراه استرسی که رمق آدم را میگیرد و زمان هایی که انسان برای دریافت کمک به انتظار میماند، بسیار کند و طولانی سپری میشوند.

 

حرکت از ثبات مالی تا بی خانمانی هولناک برای من چندان طولی نکشید. در ژانویه 2014 من به عنوان زنی 35 ساله، دست تنها مسئولیت بزرگ کردن یک بچه شش ساله را تقریبا به طور تمام وقت بر عهده داشتم و شش ماهه باردار هم بودم. ترم آخر کالج را هم میگذراندم و فکر میکردم پس اندازی که داشتم، کفاف گذراندن تابستان پس از فارغ التحصیلی ام در کنار نوزاد تازه به دنیا آمده ام را خواهد داد. ولی تا ماه مارس این امنیت فروپاشید و فکر کردم که تا جولای حتما بیخانمان خواهم شد.

این اولین باری نبود که بیخانمانی را تجربه میکردم. بعد از به دنیا آمدم دختر بزرگم، دو تایی مدتی را در سرپناه های جور واجور به سرآورده بودیم. در چند سال آخر دوره دبیرستان و مشغولیتم به عنوان یک نظافت چی منزل پاره وقت، حداکثر مبلغ لازم برای پرداخت هزینه های دانشجویی  را پس انداز کرده بودم، در یک دوره کلاس های تابستانی حاضر میشدم و هزینه های ثابت آن را که حدود هزار دلار در ماه میشد پرداخت میکردم.

به خاطر تداخل با برنامه درسی ام، حجم کارم و دردهای مرتبط با بارداری ام، مجبور شدم کارم را رها کنم. وام دانشجویی و مالیاتم را توی بانک گذاشتم و منتظر نتیجه یک جلسه استماع دادگاه در رابطه با تغییراتی که قرار بود در برنامه حمایت از کودکان من به عمل آید ماندم.

با اجاره کردن یک تخت در آپارتمانم سعی کردم هزینه مسکنم را تا جایی که میتوانم کاهش دهم. به این ترتیب اتاق نشیمن را به اتاقی بزرگ تبدیل کردم که با دخترم اشتراکی از آن استفاده میکردیم. به اجبار از تلویزیون کابلی و تلفن هوشمند هم چشم پوشی کردم. به شدت به 313 دلار کوپن های غذایی ماهانه و کوپن های یارانه (زنان، اطفال و کودکان) که دریافت میکردم متکی بودم. اوایل ماه اوضاع بد نبود، ولی اواخر ماه بیشتر کره بادام زمینی و ژله، پن کیک و تخم مرغ، اسپاگتی و همبرگر میخوردیم.

تقریبا صبح تا شب گریه میکردم. پای رایانه ام مینشستم و به پنجره زل میزدم و منتظر وکیلم بودم که ایمیل بزند و نتیجه جلسه استماع را به من بدهد، با اینکه میدانستم این ایمیل 5 دلار دیگر یا بیشتر برایم هزینه برمی دارد.

باقیمانده مبلغی که برای وام دانشجویی و مالیاتم پس انداز کرده بودم چندان دوام نیاورد. اتومبیل قدیمی ام بار دیگر خراب شد و مجبور شدم آن را عوض کنم و یک اتومبیل قدیمی‌تر به مبلغ 3500 دلار بخرم. بعد مجبور شدم مبلغی به یک وکیل بپردازم تا به جای من در جلسه استیناف تغییر شرایط حمایت از فرزندم شرکت کند. ساعت ها از وقتم را به زل زدن به فهرست هزینه هایم که روی کاغذ نوشته بودم، سر میکردم و  تقریبا هر روز میدانستم که چه وقت پس اندازم ته خواهد کشید. استرس درد بیشتری برایم به همراه داشت، ولی بعد از دو ماه یک ماما به اصرار از من خواست که روی پاهایم بایستم و زندگی را سخت نگیرم. خیلی از کلاس هایم را از دست دادم ولی خوشبختانه استادهایم وضعیتم را درک میکردند.

تقریبا صبح تا شب گریه میکردم. پای رایانه ام مینشستم و به پنجره زل میزدم و منتظر وکیلم بودم که ایمیل بزند و نتیجه جلسه استماع را به من بدهد، با اینکه میدانستم این ایمیل 5 دلار دیگر یا بیشتر برایم هزینه برمی دارد. تقریبا درست قبل از تولد نوزادم هزار دلار را برای تعلق گرفتن ماهانه 300 دلار کمک هزینه بزرگ کردن بچه ام، خرج وکیلم کردم. شعارم این بود (اگر لازم شد میتوانم ماشینم را بفروشم.)

آخرین پس اندازی را که برای اجاره خانه کنار گذاشته بودم تا ماه میخرج کردم. مدرک کارشناسی ام را گرفتم، 60 هزار دلار بدهکار دانشگاه شدم و تا یک ماه دیگر صاحب یک بچه دیگر میشدم. آن شب دختر بزرگم را پیش یکی از دوستانم فرستادم، چون دوستم اصرار داشت که باید بابت فارغ التحصیل شدنم بیرون برویم و جشن بگیریم. ولی احساس میکردم که خانواده ام را از خودم سرخورده و نومید کرده ام، با وامی که به احتمال زیاد نمی توانستم آن را بازپرداخت کنم، خودمان را بیشتر بدهکار کرده ام، نه شغلی دارم و نه پول یا املاک و مستغلاتی. بعلاوه من گرسنه بودم. به گونه ای که سه ماه بعدی را با 6 یا 7 دلار در روز سر کردم.

 در زندگی در این سطح از فقر، نومیدی و یاس خاصی وجود دارد که من باید هر روز برای چیره شدن بر آن مبارزه میکردم. وقتی که مدرسه میرفتم، این فکر آرامش بخش را داشتم که خیلی راحت‌تر است که انسان این تحصیلات عالی مزخرف را رها کند و دنبال یک کار تمام وقت برود که دستمزدش کفاف این را بدهد که همچنان مشمول کمک های دولتی قرار بگیرد. اصلا احساس نمی کردم که خودم با فقر مواجه شده ام.

در ماه ژوئن مشغول یک کار ویرایشگری شدم و به این ترتیب مواجب ماهانه ای پیدا کردم. دوستان و همکارانم در سالگرد تولد دختر بزرگم هدایایی به من دادند و درست پنج روز بعد از آن دختر دومم هم به دنیا آمد. یک سازمان کلیسایی 200 دلار برای اجاره مسکن به من هدیه داد. با پولی که داشتم مقداری کیک برای تولد دخترم خریدم و مجبور شدم از دوستانم بخواهم که بعد از تولد نوزادم برایمان غذا بیاورند. بعلاوه چند روزی هم دیدار کوتاهی از دخترعمویم داشتم. بقیه اش فقط خودم بودم و خودم.

وقتی راهی مکان اجاره ای کلیسا در آن ماه شدیم، به اجبار حیوان خانگی دخترم را به یک مکان نگهداری حیوانات سپردم و مجبور شدم 100 دلار هم بابت هزینه آن بپردازم. گیاهان آپارتمانی را که پدرش بعد از تولد دخترم برایش آورده بود، به 60 دلار فروختم. کاری ویرایشی و نگارشی که گرفته بودم حدود 200 دلار برایم درآمد داشت. در استیناف مربوط به حمایت از فرزندم برنده شدم، ولی مجبور شدم 650 دلار بیشتر از چیزی که توافق کرده بودیم به وکیلم بپردازم. باز پرداخت وام های دانشجویی ام را نیز متوقف کردم.

آخرین پس اندازی را که برای اجاره خانه کنار گذاشته بودم تا ماه میخرج کردم. مدرک کارشناسی ام را گرفتم، 60 هزار دلار بدهکار دانشگاه شدم و تا یک ماه دیگر صاحب یک بچه دیگر میشدم.

 

وقتی از صاحبخانه ام خواستم  مقداری از وسایلم را توی انباری اش نگه دارد، از من خواست قرارداد جدیدی را امضا کنم که جز ما کس دیگری در آپارتمان ما زندگی نمی کند. در طول دو ماه در حالی که نوزدام را در بغل داشتم برای اجاره به دیدن چندین آپارتمان رفتم. ولی صاحبخانه ها میگفتند که خانه هایشان آنقدر بزرگ نیست که یک خانواده بتواند در آن زندگی کند.

ورقه ای را که شامل شماره تلفن منازل (کم هزینه) بود تهیه کردم، ولی وقتی با آنها تماس گرفتم برای هر ماه 850 دلار بابت دو اتاق مطالبه کردند و اجاره ماه اول و آخر را هم بابت ودیعه میخواستند. مدت ها بیرون دفاتر ادارات مربوط به  مسکن یارانه ای منتظر ماندم و از آنها خواستم اسمم را توی هر فهرست انتظاری که دارند بنویسند و آنها هم معمولا برای کنترل های بعدی تماس میگرفتند.

از کاری که میکردم مبلغی به دست میآوردم، ولی زیاد نبود. تا اینکه کشیش یک کلیسا تماس گرفت. آنها تصمیم گرفته بودند 1500 دلار به من بدهند. این پول ما را از بیخانمان شدن نجات داد و کمی برایم زمان خرید. تا اکتبر ما به یک مسکن یارانه ای نقل مکان کرده بودیم که آپارتمانی دو خوابه بود و اجاره ای ماهانه 430 دلاری داشت. حالا یک سال گذشته و من هنوز یارانه های غذایی، پزشکی و کاری دریافت میکنم، ولی با درآمدی که دارم نمی توانم زیاد دوام بیاورم. هیچ وقت خودم را به عنوان کسی که در فقر محض زندگی میکند ندیده ام، ولی حالا وقتی به عقب برمی گردم، متوجه میشوم که فقری بزرگ‌تر از چیزی که تصورش را میکردم تجربه کرده ام. اخیرا کتابی از کاتلین ادین و لوک شافر را به مبلغ دو دلار در روز برای مطالعه گرفته ام که (زندگی با تقریبا هیچ چیز در آمریکا) نام دارد. انتظار داشتم کتابی درباره یک زیرفرهنگ فقر بخوانم، متفاوت با چیزی که تجربه کرده ام، ولی اینطور نبود.

داستان هایی که میخوانم روایت هایی شبیه به قصه زندگی خودم دارند. زندگی در فقر تقلایی است هر روزه برای تامین حداقل احتیاجات زندگی. به همراه استرسی که رمق آدم را میگیرد و زمان هایی که انسان برای دریافت کمک به انتظار میماند، بسیار کند و طولانی سپری میشوند. من خودم را خیلی خوش شانس میدانم که آپارتمانی گرم و امن دارم، با یک لپ تاپ و چاپگر قدیمی و یک خط اینترنت و یک وسیله نقلیه که قدم به قدم خراب نمی شود. یک تلفن هم دارم. با یارانه های منظم برنامه حمایت از کودکان. این چیزهای کوچک اما ضروری، همان چیزهایی هستند که ما را از سردرآوردن از پناهگاه های بیخانمان ها دور نگه میدارد و باعث شده اند در شمار یک و نیم میلیون نفری قرار نگیریم که تقریبا بدون هیچ چیز زندگی میکنند.

استفانی لند (Stephanie Land )

منبع: آلترنت/ فارس

 

نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند.
کاراکترهای نشان داده شده را در فیلد زیر بنویسید.
فلاکت به روایت یک آمریکایی
فلاکت به روایت یک آمریکایی
قزاقستان
طالبان و قزاقستان؛ از هراس ایدئولوژیک تا شراکت استراتژیک
فلاکت به روایت یک آمریکایی
امریکا
استیصال ویرانگر یک رئیس‌جمهور روان‌پریش
فلاکت به روایت یک آمریکایی
امریکا
رقابت راهبردی روسیه و امریکا در آسیای مرکزی
فلاکت به روایت یک آمریکایی
ایران
آشفتگی امریکا پس از سکوت نظامی در غرب آسیا
فلاکت به روایت یک آمریکایی
طالبان
سکوت در افغانستان، دادخواهی در بارسلونا
فلاکت به روایت یک آمریکایی
امریکا
مهلت 60 روزه و قمار نهایی ترامپ در قبال ایران
فلاکت به روایت یک آمریکایی
پاکستان
مناقشه دیورند؛ چرا مسأله، قومی می‌شود؟
فلاکت به روایت یک آمریکایی
امریکا
بن‌بست استراتژیک در اسلام‌آباد؛ تهران به ترامپ بدبین است
فلاکت به روایت یک آمریکایی
طالبان
شیعه و سنی علیه تروریزم تکفیری
فلاکت به روایت یک آمریکایی
طالبان
چرا نظام طالبان در تاریخ 500 ساله افغانستان بی‌سابقه است؟
فلاکت به روایت یک آمریکایی
پاکستان
نقش دوگانه پاکستان در برابر افغانستان و ایران
فلاکت به روایت یک آمریکایی
طالبان
جنایت تکفیری‌ها علیه شیعیان و خاموشی طالبان
فلاکت به روایت یک آمریکایی
پاکستان
از هرات تا کویته؛ این کشتار، مصداق نسل‌کشی است
فلاکت به روایت یک آمریکایی
امریکا
چرا صلح هر بار در لحظه آخر فرومی‌پاشد؟
فلاکت به روایت یک آمریکایی
امریکا
آتش‌بس در ایران، جنایت در لبنان؛ اسرائیل چه می‌خواهد؟
فلاکت به روایت یک آمریکایی
امریکا
آیا ایران پایان ابرقدرتی امریکا را رقم زده است؟
فلاکت به روایت یک آمریکایی
ناتو
نا امیدی اروپایی‌ها در مورد آینده ناتو
فلاکت به روایت یک آمریکایی
فلاکت به روایت یک آمریکایی
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بی‌طرفانه از جهان در خدمت مردم
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید
فلاکت به روایت یک آمریکایی
فلاکت به روایت یک آمریکایی
فلاکت به روایت یک آمریکایی
فلاکت به روایت یک آمریکایی
فلاکت به روایت یک آمریکایی
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بی‌طرفانه از جهان در خدمت مردم
سیاست حفظ حریم خصوصی            شرایط استفاده
پیوندهای خارجی صرفاً جهت ارجاع ارائه شده‌اند. انصار پرس مسئولیتی در قبال محتوای سایت‌های اینترنتی خارجی ندارد. @ 2025 Ansar Press
فلاکت به روایت یک آمریکایی