google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
چگونه جنگ ترامپ با ایران به تضعیف هژمونی امریکا انجامید؟
تنها چند روز پس از ثبت ریکاردهای نگرانکننده در وال استریت و افزایش بیسابقه نوسانات بازارهای مالی، دونالد ترامپ ناگهان در موضعی انفعالی، مهلت موسوم به «مذاکرات» با ایران را تمدید کرد. این تغییر لحن که در ظاهر یک اقدام تاکتیکی در عرصه دیپلوماسی به نظر میرسد، در باطن اعترافی تلخ به شکست یک استراتژی کلان بود: تصور اشتباهی که بر اساس آن میتوان از طریق «فشار حداکثری» و تهدیدهای جنگی، کشوری با وسعت جغرافیایی و عمق راهبردی ایران را به زانو درآورد.
جفری ساکس، اقتصاددان سرشناس امریکایی، بهدرستی ماهیت این توهم راهبردی را افشا کرده است. از نگاه او، ترامپ با تداوم رویکرد تقابلی و حرکت در لبه پرتگاه جنگ، نه تنها به اهداف خود نرسیده، بلکه معادلهای وارونه را رقم زده است. سیاستهای خصمانه واشنگتن علیه ایران، برخلاف ادعای سازندگانشان، به «مات» شدن اقتصاد امریکا انجامیده و بیثباتی منطقهای را به سطحی رسانده که حتی متحدان سنتی ایالات متحده نیز از آن نگران و ناراضی اند. محور اصلی استراتژی ترامپ، تز «فشار حداکثری» بود؛ نظریهای که ادعا میکرد با قطع کامل درآمدهای نفتی ایران و اعمال تحریمهای فلجکننده، تهران را ناگزیر به پذیرش شروط واشنگتن خواهد کرد، اما این محاسبه، سادهانگارانه از آب درآمد. اقتصاد ایران با وجود فشارهای بیسابقه، نه تنها فرونپاشید، بلکه الگوی جدیدی از تابآوری را تجربه کرد. در مقابل، اقتصاد امریکا که قرار بود از «قدرت بیرقابت» دالر بهره ببرد، با آسیبهای غیرمنتظرهای مواجه شد. افزایش هزینههای تامین امنیت خطوط کشتیرانی در خلیج فارس، رشد تصاعدی نرخ بیمه نفتکشها، و از همه مهمتر، گسست از زنجیرههای ارزش جهانی در سایه تحریمهای ثانویه، تورم و نااطمینانی را به خیابانهای وال استریت کشاند. سقوط شاخصهای بورس نیویارک در آستانه تمدید مهلت مذاکرات، نشاندهنده آن بود که سرمایهگذاران بزرگ، «ریسک جنگ» را بزرگتر از «ریسک مذاکره» ارزیابی میکنند. به عبارت دیگر، بازار سرمایه امریکا به صراحت به ترامپ فهماند که هزینه ادامه مسیر تقابلی از هزینه عقبنشینی تاکتیکی بسیار بیشتر است. یکی از اهداف واشنگتن، ایجاد یک «ائتلاف جهانی» علیه ایران بود، اما در عمل، سیاستهای یکطرفه و غیرقابل پیشبینی ترامپ، موجب تشدید شکاف میان امریکا و شرکای اروپایی، چین و حتی همسایگان جنوبی خلیج فارس شد. اتحادیه اروپا با راهاندازی سازوکار مالی اینستکس (INSTEX) عملاً نشان داد که از زیر بار سلطه یکطرفه دالر شانه خالی میکند. چین و روسیه نیز نه تنها از تحریمها تبعیت نکردند، بلکه از شکاف ایجادشده برای گسترش همکاریهای سیاسی و اقتصادی با تهران بهره بردند. از سوی دیگر، کشورهای منطقه که زمانی پذیرای حضور بیچون و چرای امریکا بودند، امروز به سیاست «تنشزدایی» و گفتگوی منطقهای روی آوردهاند. جفری ساکس در تحلیل خود تأکید میکند که این روند، «پایههای هژمونی جهانی واشنگتن» را سست کرده است. وقتی متحدان سنتی دیگر به تعهدات واشنگتن اعتماد ندارند و رقبای راهبردی از فرصتهای ایجادشده برای کاهش نفوذ دالر استفاده میکنند، هزینههای بلندمدت چنین سیاستی فراتر از هر دستاورد کوتاهمدتی خواهد بود. اشاره فایننشال تایمز به تمدید مذاکرات پس از سقوط وال استریت نیز یک واقعیت تلخ را برای کاخ سفید روشن میکند: ترامپ تصور میکرد که در یک بازی از پیش برنده شرکت کرده است. از یک سو، با تهدید جنگ، فضای روانی علیه ایران را حفظ کند و از سوی دیگر، با چماق تحریم، امتیازات حداکثری بگیرد، اما واقعیت میدانی نشان داد که این معادله کار نمیکند. ایران با تکیه بر عمق استراتژیک خود در منطقه، قدرت بازدارندگی موشکی و پهپادی، و دیپلوماسی فعال با همسایگان و قدرتهای شرقی، نشان داد که برخلاف کشورهای ضعیفتر، نه از تهدید جنگ میترسد و نه تحت فشار اقتصادی فرومیریزد. بنابراین، تمدید مهلت مذاکرات توسط ترامپ، نه یک فرصت جدید، که یک عقبنشینی اجباری بود. او دریافت که ادامه مسیر جنگ اقتصادی و نظامی، به جای «برد» برای امریکا، تنها به «مات» شدن اقتصادی و اعتباری این کشور منجر خواهد شد. شکست سیاست «فشار حداکثری» ترامپ در برابر ایران، یک نمونه عالی از شکست راهبردی مبتنی بر برآوردهای غلط است. این سیاست نه تنها به امنیت و منافع ملی امریکا افزود، بلکه به بزرگترین دشمن ثبات منطقه تبدیل شد و اعتبار جهانی واشنگتن را خدشهدار کرد. نکته حائز اهمیت آن است که هشدارهایی از جنس تحلیل جفری ساکس، که از دههها پیش نسبت به هزینههای زیادهخواهیهای نظامی و اقتصادی امریکا هشدار میداد، امروز به واقعیت تبدیل شده است. وال استریت که نماد قدرت مالی امریکاست، تبدیل به آینهای شد که انعکاس ناکارآمدی جنگافروزی را به ترامپ نشان داد. تمدید مهلت مذاکرات، گامی به سوی پذیرش این واقعیت است که راه حل مشکلات، در جنگ و تحریم نیست، بلکه در به رسمیت شناختن جایگاه ایران در نظم منطقهای و بازگشت به دیپلوماسی مبتنی بر احترام متقابل قرار دارد. اگر رهبران واشنگتن از این تجربه عبرت نگیرند، هزینه بعدی این نگاه تقابلی را نه تنها اقتصاد امریکا، بلکه ثبات کل منطقه و جهان و هژمونی جهانی واشنگتن خواهد پرداخت. مهدی نوری
نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
|
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





