google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
سکوت جهان در برابر حملات پاکستان بر طالبان
حملات پاکستان بر مواضع طالبان، اگرچه در ظاهر بهعنوان یک تنش مرزی معمولی تصویر میشود، اما در واقع نشانهای از شکاف عمیقتری است که سالها در متن سیاست منطقهای جریان داشته است.
اسلامآباد با زبان «مبارزه با تهدیدات امنیتی» سخن میگوید، اما در عمل میکوشد هزینههای بیثباتی را بر دوش طالبان بیندازد؛ گروهی که زمانی متحد تاکتیکیاش بود و اکنون به چالشی برای امنیت داخلیاش تبدیل شده است. در این میان، آنچه بیش از خود حملات پرسشبرانگیز است، سکوت سنگین جهان است؛ سکوتی نه از سر بیخبری، بلکه برخاسته از محاسبهگریای که نشان میدهد افغانستان دیگر در اولویت قدرتهای جهانی نیست. پاکستان سالهاست از حضور گروههای مسلح در مرزهایش آسیب میبیند. افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان، فشار افکار عمومی و نگرانی نهادهای امنیتی، اسلامآباد را به سمت گزینهای سوق داده که پیشتر از آن پرهیز میکرد: حمله مستقیم به خاک افغانستان. این حملات{چه هوایی و چه توپخانهای} پیام روشنی برای طالبان داشت: پاکستان دیگر حاضر نیست هزینه رفتارهای این گروه را بپردازد. در مقابل، طالبان نیز در موقعیتی نیستند که پاسخ متقابل مؤثری بدهند. اقتصاد فروپاشیده، انزوای بینالمللی، اختلافات داخلی و ناتوانی در ایجاد ساختار حکومتی پایدار، آنها را در برابر فشارهای بیرونی آسیبپذیرتر کرده است. در چنین شرایطی، سکوت جهان چندان دور از انتظار نیست. قدرتهای جهانی، از امریکا تا چین و روسیه، هرکدام دلایل خود را برای عدم مداخله دارند. برخی تحلیلگران معتقدند واشنگتن از افزایش فشار بر طالبان ناخشنود نیست، زیرا این گروه همچنان در حوزههایی چون حقوق بشر، مبارزه با تروریزم و تشکیل دولت فراگیر، با معیارهای جامعه جهانی فاصله دارد. چین نیز که بهدنبال ثبات برای پروژههای اقتصادی خود است، ترجیح میدهد طالبان در موقعیتی قرار گیرند که ناچار به همکاری و امتیازدهی شوند. روسیه هم درگیر بحرانهای دیگر است و افغانستان در اولویتهایش جایگاه بالایی ندارد. در این میان، یک واقعیت مهم دیگر نیز وجود دارد: بخش بزرگی از جامعه افغانستان، بهویژه نسل آگاه و تحصیلکرده، در این تنشها از طالبان حمایت نمیکند. نه از آنرو که نسبت به حملات خارجی بیتفاوتاند، بلکه به این دلیل که طالبان را نماینده مشروع خود نمیدانند. برای بسیاری، طالبان نه یک دولت ملی، بلکه گروهی تحمیلیاند که با زور بر سرنوشت کشور مسلط شدهاند. از همینرو، واکنش جامعه در برابر این حملات، برخلاف گذشته، محتاطانه و دوگانه است. این شکاف داخلی، موقعیت طالبان را بیش از پیش شکننده میکند. طالبان این وضعیت را بهخوبی درک میکنند. آنها میدانند که جهان در برابر حملات پاکستان، همان بیطرفی محاسبهشدهای را نشان میدهد که در بحرانهای مشابه نیز دیده شده است. اکنون روشنتر از گذشته است که اتکا به شعارهای استقلالطلبانه، بدون پشتوانه اقتصادی، سیاسی و مردمی، در برابر فشار یک قدرت منطقهای کارایی چندانی ندارد. از این رو، احتمال آن میرود که طالبان در نهایت به سمت نوعی توافق ناخواسته سوق داده شوند؛ توافقی که بیشتر به «تسلیم تاکتیکی» شباهت دارد تا یک معامله برابر. در این میان، بیشترین آسیب متوجه مردم مناطق مرزی است؛ مردمی که سالهاست میان سیاستهای کابل و اسلامآباد گرفتار شدهاند. خانهها، مزارع و زندهگی روزمره آنان بار دیگر قربانی رقابتهای امنیتی شده است، بیآنکه صدایشان شنیده شود. با این حال، جهان همچنان نظارهگر باقی مانده است؛ شاید به این دلیل که هیچ قدرتی نمیخواهد مسوولیت بحران تازهای را بر عهده بگیرد، یا شاید چون انتظار دارد این تنشها در نهایت به یک سازش پشتپرده ختم شود. در نهایت، حملات پاکستان بر طالبان را نمیتوان صرفاً یک درگیری مرزی دانست. این رویداد نشانهای از تغییر موازنه قدرت در منطقه است. طالبان که خود را بازیگر مسلط در افغانستان میپنداشتند، اکنون با واقعیتی مواجهاند که نشان میدهد در نظم کنونی جهان، سکوت میتواند بلندترین پیام باشد، پیامی که نادیده گرفتن آن، هزینههای سنگینی در پی خواهد داشت. خواجه نصیر احمد
نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
|
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





