google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
پاکستان در گرداب افغانستان
پاکستان، همانگونه که از ابتدا قابل پیشبینی بود، از زمان ایجاد تا امروز با هند و افغانستان روابط پرتنش داشته است و علت آن نیز روشن است: افغانستان خط دیورند را مرز رسمی نمیداند و هند جدایی کشمیر را نمیپذیرد. ادامه تنش در روابط میان افغانستان و پاکستان مانع جدی در شکلگیری ثبات دایمی در جنوب آسیا شده است و هر دو کشور کوشیدهاند از هر فرصت و امکان برای تضعیف جانب مقابل استفاده کنند. پاکستان همواره از مخالفان حکومتها در افغانستان حمایت کرده و در نقش کشوری مخرب در قبال افغانستان باقی مانده است. این کشور تلاش کرده افغانستان فاقد یک حکومت مرکزی نیرومند باشد.
با تاسف، در جریان چهل سال گذشته، حوادثی در افغانستان رخ داد که به پاکستان اجازه داد دست بازتری در افغانستان داشته باشد. هم مجاهدین و هم طالبان ابزار مناسبی برای تحقق مقاصد راهبردی پاکستان در افغانستان بودند. بهویژه طالبان فرصتهای زیادی را از افغانستان گرفتند و با فتواهای ملاهای پاکستان، تا توانستند کشور را به عقب کشاندند. اما اکنون پاکستان با همین رژیم نیز مشکل دارد. دلیل آن این است که امروز طالبان به شاخهها و جناحهای مختلف تقسیم شدهاند و کنترول اسلامآباد بر آنان دشوار شده است. بخشهایی از طالبان در اداره و مدیریت کشورهای رقیب پاکستان قرار دارند؛ کشورهایی که تلاش میکنند از جغرافیای افغانستان پاکستان را هدف قرار دهند. همچنان کشورهایی نیز وجود دارند که میکوشند با ادامه بیثباتی در افغانستان، آنهم از مجرای پاکستان، برای خود دهلیز عبور بهسوی آسیای مرکزی باز کنند. پاکستان که خود زاده سیاستهای استعماری انگلیس است، بهگونهای طراحی شده که همواره عامل تشنج در منطقه باشد. مشکل پاکستان این است که با هیچ کشور همسایه خود روابط دوستانه پایدار ندارد و روابطش بیشتر ریایی و مقطعی است. با هند دشمنی آشکار دارد؛ در برابر ایران، در کنار حمایت از تجزیهطلبان بلوچ، با ماجراجوییهای امریکا و حتا اسرائیل نیز همنوا است. در قبال افغانستان نیز خیالات بلندتری دارد و این کشور را «عمق استراتژیک» خود میداند. در حالی که زمامداران پاکستانی بارها گفتهاند روابطشان با چین «شیرینتر از عسل» است، اما با این کشور نیز بازی چندگانه دارند. چینیها بهخوبی از نحوه رفتار اسلامآباد آگاهاند، اما بهدلیل روابط تنشآلود خود با هند، با شیوه دیگری با پاکستان تعامل میکنند. در حقیقت، اسلامآباد با هر چهار کشور همسایه خود روابطی خصمانه و مبتنی بر سیاستهای استعماری انگلیس دارد. مشخصاً درباره روابط افغانستان و پاکستان باید گفت: با آنکه پاکستان با ایجاد، تجهیز و سرانجام با به قدرت رساندن طالبان احساس کرد همسایه شمالی خود را در قبضه دارد، اما برخلاف دوره نخست حاکمیت طالبان، این بار دریافت که این گروه فراتر از اندیشه و برنامه اسلامآباد عمل میکند و کشورهای دیگری نیز در مدیریت و جهتدهی آن نقش دارند. طالبان بیشتر در محور برنامههای راهبردی روسیه، ایران و هند قرار گرفتهاند؛ سه کشوری که هرکدام مشکلات مشخصی با پاکستان دارند. روسیه بهخوبی میداند که غرب از مجرای پاکستان در صدد انتقال بنیادگرایی اسلامی به آسیای میانه و روسیه است. مشکلات ایران و هند با پاکستان نیز نیاز به توضیح دوباره ندارد. این سه کشور (روسیه، هند و ایران) افغانستان را به کمربند امنیتی خود مبدل کردهاند و طالبان در این بازی بیشتر نقش یک شرکت امنیتی را ایفا میکند. این کشورها تلاش دارند پای پاکستان را بیشتر در میدان افغانستان بکشانند و آن را در جغرافیای خطرناک افغانستان نگه دارند و اگر نتوانند پاکستان را ذوب کنند، دستکم آن را در وضعیتی قرار دهند که توان ماجراجویی نداشته باشد و به کشوری زمینگیر تبدیل شود. با آنکه طالبان در داخل افغانستان اجماع مردمی ندارند، اما کشورهای اطراف بهگونهای در کنار آنان ایستادهاند و کمکشان میکنند. تنشهای اخیر میان طالبان و پاکستان نمیتواند تصادفی باشد، بلکه زاده برنامههای پیچیده استخباراتی است که در نهایت باید پاکستان را در منجلابی بهنام افغانستان گرفتار سازد. پاکستانیها و همکاران غربی آنان، از جمله انگلیس، از این برنامهها آگاهاند و بسیار تلاش کردند طالبان را در کنترول خود نگه دارند. موجودیت جمعیت وسیعی از پشتونها در آنسوی خط دیورند امید و ابزاری برای پاکستان بود تا طالبان افغانستان را ـ که بیشتر پشتونتبار اند ـ از مسیر قومی کنترول کند؛ اما قضیه برعکس شد. کشورهایی که در بازی جدید با طالبان یکجا اند، از تعلقات قومی در شمال پاکستان و جنوب افغانستان به نفع خود استفاده کردند. اکنون TTP یا تحریک طالبان پاکستانی عملاً جزئی از شبکه طالبان افغانستان شده است و پاکستان بهگونه آشکار از سوی این دو گروه ـ که خود را از یک قوم و تبار میدانند ـ تحت فشار قرار دارد. از دید تحلیلگران، پاکستان در محاسبات خود در برابر طالبان دچار اشتباهات راهبردی شده و تا حدی در مسیر نادرست پیش رفته که اکنون به گردابی رسیده است که بیرون آمدن از آن دشوارتر از ورود به آن است. اشتباه عمده پاکستان در این مسیر، استفاده از نیروی نظامی علیه طالبان است؛ حرکتی که کشورهای رقیب در انتظار آن بودند. این کشورها تلاش دارند پاکستان را وارد جنگی فرسایشی کنند که توان تحمل آن را ندارد. واضح است که بمباران یا هدفگیری طالبان در کوهپایهها و درههای تنگ و تاریک افغانستان نتیجه تعیینکنندهای نخواهد داشت. اگر این روش موثر میبود، شوروی و امریکا در جنگهای افغانستان پیروز میشدند. پاکستان جنگی را در افغانستان آغاز کرده است که مدیریت و پایان آن در دست خودش نیست. اگر از حملات در افغانستان نیز عقبنشینی کند، ناگزیر است با نیروهای نیابتی طالبان پاکستانی (TTP) و حتا عناصر طالبان در داخل جغرافیای خود بجنگد. از سوی دیگر، طالبان که زاده فکر و اندیشه سازمانهای اطلاعاتی پاکستان و کشورهای همسو اند، تلاش دارند نشان دهند دیگر وابسته به پاکستان نیستند. فاصله گرفتن این گروه از پاکستان میتواند در میان پشتونهای آنسوی خط دیورند نیز واکنشبرانگیز باشد و حس جداییطلبی را در میان آنان تقویت کند. بهویژه با تشدید فعالیتهای آزادیخواهانه بلوچها، اندیشه جدایی از پاکستان آشکارتر خواهد شد. تحرکات پاکستان همچنان تاثیر عمیقی بر افکار عمومی در میان مردمان دو سوی خط داشته است و این اندیشه را تقویت کرده که پاکستان در رفتارش با افغانستان و مردمان قبایلی، اخلاق سیاسی مناسبی نداشته است. انکشافات و سیر زمان نشان میدهد که پاکستان بهتدریج میدان بازی در افغانستان را از دست میدهد و بازیگران تازهای وارد صحنه شدهاند که جلو ماجراجوییهای اسلامآباد را میگیرند. اسفبار این است که در بازیهای جدید، افغانستان بار دیگر به میدان جنگهای نیابتی مبدل میشود. با آنکه در بازی تازه، پاکستان خود نیز به یک هدف تبدیل شده است، اما بازهم افغانها اند که باج میپردازند و قربانی سیاستها و برنامههای استخباراتیای میشوند که خود در شکلگیری آن هیچ نقشی نداشتهاند. همه این ناهنجاریها به سیاستهای بلندپروازانه اسلامآباد برمیگردد؛ سیاستی که تلاش کرده از رقبای خود در میدان افغانستان انتقام بگیرد. در حالی که امروز شکل بازی تغییر کرده و قرعه دیگر به نفع پاکستان نیست. این کشور با اقتصاد ضعیف، قرضههای کلان خارجی و ارتش مفسد، توان حرکت در مسیر برنامههای پرطمطراق و ماجراجویانه را ندارد و در نهایت بهسوی جنگهای داخلی با انگیزههای جداییطلبانه کشیده خواهد شد. تحولات جاری درس مهمی برای طالبان نیز است؛ گروهی که مشروعیت ملی ندارد و فاقد اجماع ملی است. این گروه از مدتها پیش بیشتر بهعنوان یک شرکت امنیتی قد علم کرده تا یک جریان ملی یا مذهبی. طالبان باید درک کرده باشند که بیشتر از این نمیتوانند مانند یک شرکت امنیتی، گاهی برای منافع این کشور و زمانی برای منافع کشور دیگر به کار روند. آنان باید از تحریف دین دوری کرده، با مردم آشتی کنند و پیش از آنکه دست مردم به حلقومشان برسد، روند سپردن قدرت به مردم را در پیش گیرند. عملکرد پاکستان نشان داده است که هیچ کشوری نمیتواند عامل بقای طالبان باشد. امید میرود آنها به شعور سیاسی برسد و جنگ با مردم را پایان دهد. صائم
نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
|
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





