google.com, pub-6867310892380113, DIRECT, f08c47fec0942fa0 ** ** **
|
آیا پاکستان به نیابت از امریکا به افغانستان حمله کرد؟
سخنگوی حکومت طالبان ادعا کرده که قدرتهایی که در افغانستان «شکست خوردهاند»، از یک «حلقه خاص» در پاکستان برای ناامنسازی منطقه استفاده میکنند.
به گزارش انصارپرس، ذبیحالله مجاهد هشدار داد که هرچند پاکستان تاکنون از رویارویی با افغانها درس عبرت نگرفته؛ اما «بار دیگر خواهد دید که افغانها چه خواهند کرد.» مجاهد روز دوشنبه، 4 حوت در گفتگو با تلویزیون ملی تحت کنترول طالبان، گفت که ارتش پاکستان از طرفهای خارجی پروژههایی را برای ناامنسازی منطقه دریافت کرده و برای ایجاد ناامنی در منطقه به دنبال بهانه است. اگرچه سخنگوی طالبان به طور رسمی از کشور خاصی نام نبرده؛ اما کارشناسان میگویند که به احتمال قوی، هدف او امریکاست. به باور آنان، در ارزیابی این فرض که امریکا ممکن است برای کسب امتیاز از طالبان، به ارتش پاکستان برای حملات هوایی یا تشدید فشار امنیتی علیه طالبان چراغ سبز داده باشد، باید به یک واقعیت بنیادین توجه کرد؛ اینکه در چهار دهه گذشته، واشنگتن تقریباً در تمام بحرانهای امنیتی جنوب آسیا، از جنگ افغانستان تا تنشهای پاکستان-هند، در کنار اسلامآباد ایستاده است. این همراهی نه از سر اتحاد ایدئولوژیک؛ بلکه به دلیل جایگاه ژئوپلیتیک پاکستان و نقش محوری ارتش این کشور در معادلات امنیتی منطقه بوده است. از منظر ناظران، همین سابقه تاریخی، زمینه ذهنی لازم را برای شکلگیری چنین تحلیلی فراهم میکند که امریکا ممکن است در تقابل کنونی پاکستان و طالبان نیز نقش غیرمستقیم داشته باشد. واقعیت این است که پاکستان در طول تاریخ روابط خود با امریکا، بارها از حمایت سیاسی، مالی و امنیتی واشنگتن بهرهمند شده است. از دوران جهاد علیه شوروی تا جنگ علیه تروریزم پس از سال 2001 که به سقوط رژيم طالبان در دوره اول انجامید، ارتش پاکستان شریک عملیاتی امریکا بوده و واشنگتن نیز در بحرانهای مختلف، از جمله تنشهای مرزی با هند، تلاش کرده تا توازن را بهگونهای حفظ کند که پاکستان از مدار نفوذ امریکا خارج نشود. این الگوی رفتاری نشان میدهد که امریکا معمولاً در بحرانهای منطقهای، بهویژه زمانی که پای امنیت افغانستان یا تهدیدهای فراملی در میان باشد، جانب اسلامآباد را میگیرد یا حداقل با آن هماهنگ میماند. درست به همین دلایل است که به عقیده تحلیلگران، در شرایط کنونی نیز چند عامل مهم وجود دارد که این فرض را تقویت میکند. نخست اینکه امریکا پس از خروج از افغانستان، تقریباً تمام ابزارهای مستقیم فشار بر طالبان را از دست داده است. طالبان حاضر به امتیازدهی در موضوعاتی مانند حقوق زنان، تشکیل دولت فراگیر، محدودسازی فعالیت گروههای ضدامریکایی، آزادی زندانیان و... نشدهاند. واشنگتن برای مدیریت منافع راهبردی خود در افغانستان و منطقه پیرامون آن، به یک بازیگر منطقهای نیاز دارد که هم نفوذ تاریخی بر طالبان داشته باشد و هم توان اعمال فشار نظامی. پاکستان تنها کشوری است که این ویژگیها را همزمان داراست. از سوی دیگر، حضور تحریک طالبان پاکستان در خاک افغانستان و حملات این گروه علیه ارتش پاکستان، انگیزههای اسلامآباد برای فشار بر طالبان را افزایش داده است. این همپوشانی منافع، زمینهای طبیعی برای هماهنگی غیررسمی میان امریکا و پاکستان ایجاد میکند. عامل دوم از دید آگاهان، گرمشدن دوباره روابط ارتش پاکستان و امریکا در ماه های اخیر است. سفرهای مکرر عاصم منیر؛ فرمانده ارتش پاکستان به واشنگتن و دیدارهای او با مقامات ارشد امنیتی و سیاسی امریکا، نشانهای از بازگشت همکاریهای امنیتی دو کشور است. این دیدارها دقیقاً در دورهای انجام شده که تنشهای پاکستان و طالبان رو به افزایش بوده است. در چنین شرایطی، طالبان بهطور طبیعی این همزمانی را نشانهای از هماهنگی پشتپرده میان واشنگتن و اسلامآباد تلقی میکنند. از نگاه طالبان، ارتش پاکستان بدون رضایت یا حمایت ضمنی امریکا وارد حملات هوایی در خاک افغانستان نمیشود؛ زیرا چنین اقداماتی میتواند پیامدهای منطقهای گستردهای داشته باشد. افزون بر این، الگوی رفتاری امریکا در استفاده از فشارهای نیابتی هم این برداشت را تایید و تقویت میکند. واشنگتن در بسیاری از مناطق جهان، از جمله خاورمیانه، از ابزارهای غیرمستقیم برای اعمال فشار بر بازیگران محلی استفاده کرده است. در افغانستانِ پس از خروج، امریکا نه پایگاه دارد، نه نفوذ مستقیم، و نه امکان عملیات گسترده؛ بنابراین، استفاده از پاکستان بهعنوان اهرم فشار، از منظر منطق سیاست خارجی امریکا، نه تنها بعید نیست؛ بلکه کاملاً قابل تصور است. این فشار میتواند بهصورت چراغ سبز برای حملات محدود، سکوت تأییدآمیز در برابر اقدامات پاکستان، یا هماهنگی اطلاعاتی غیررسمی باشد. با این حال، این واقعیت را نیز نباید نادیده گرفت که تنشهای پاکستان و طالبان ریشههای دوجانبه هم دارند: اختلافات مرزی، حضور تیتیپی، سیاستهای مهاجرتی سختگیرانه پاکستان و رقابتهای دیرینه اطلاعاتی. بنابراین، پاکستان حتی بدون چراغ سبز امریکا نیز انگیزه کافی برای فشار بر طالبان دارد. با توجه به این ارزیابیها و با در نظرداشت سابقه تاریخی حمایت امریکا از پاکستان، نیاز واشنگتن به اهرم فشار علیه طالبان، و همزمانی احیای روابط امنیتی دو کشور با تشدید اقدامات پاکستان علیه طالبان، فرض چراغ سبز امریکا از نظر سیاسی و امنیتی قابل تصور است و در این میان، پرسش بعدی است که این اگر این فرض درست باشد، طالبان چه رویکردی را در قبال پاکستان، امریکا و اتحاد تازه این دو بازیگر منطقهای و فرامنطقهای اتخاذ خواهند کرد؟ حامد احمدی
نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
|
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





