|
تفاوت ها میان دوحه 1 تا دوحه 2 در چیست؟
خبرهای موثق از انتقال جنگجویان تحریک طالبان پاکستانی ( تی تی پی ) به شمال افغانستان نشان می دهد که این دو همسایه، نه در حال درگیری، بلکه در حال اجرای یک معامله امنیتی پنهان هستند. معامله ای که در آن، پاکستان با استفاده از نفوذ تاریخی خود بر طالبان، بار امنیتی خود را به دوش افغانستان می اندازد و در مقابل، به طالبان کمک می کند تا ساختار قدرت شان را در شمال تحکیم کنند. این بازی، ظاهرش صلح و ثبات است اما در عمق خود نقشه ای برای باز طراحی جغرافیای امنیتی افغانستان دارد.
اگر این روند ادامه یابد، شمال کشور به صحنه ای از رقابت های نیابتی تازه تبدیل خواهد شد. رقابت هایی که شاید طالبان را موقتاً قدرتمند تر کنند، اما در نهایت آتش زیر خاکستر نارضایتی و مقاومت را شعله ور خواهند ساخت. این کار در واقع نشاندهنده یک چرخش راهبردی خطرناک در سیاست طالبان و پاکستان است. چرخشی که افغانستان را بار دیگر به میدان بازی استخباراتی و نیابتی تبدیل می کند. پاکستان از سالها پیش در پی آن بود که مرزهای غربی خود را از تهدید تحریک طالبان پاکستانی پاک کند، اما بدون آنکه در داخل خود هزینه سنگین درگیری مستقیم را بپردازد. اکنون با انتقال جنگجویان تی تی پی به شمال افغانستان، اسلام آباد عملاً بار امنیتی خود را به خاک افغانستان صادر کرده است، یعنی صادرات بحران برای خرید ثبات داخلی. اما مسأله فقط امنیتی نیست. این حرکت سه هدف ژئوپلیتیکی را همزمان دنبال می کند: اول، جلوگیری از احیای جبهات مقاومت ضد طالبان در شمال. دوم، ایجاد کمربند نفوذ سیاسی و نظامی پاکستان در مناطق غیرپشتون نشین و سوم، کنترول ساختار قدرت طالبان از درون از طریق وابستگی مالی و اطلاعاتی. وقتی هزینهٔ انتقال، اسکان و تدارک این جنگجویان را اسلام آباد و چند کشور عربی می پردازند، طالبان عملاً استقلال خود را به بهای کوتاه مدت امنیت و پول معامله کرده اند. در ظاهر، این توافق با شعار تأمین ثبات منطقه پوشانده می شود، اما در باطن، هدف اصلی ایجاد نوعی مهندسی جمعیتی و نظامی در شمال افغانستان است. حرکتی که می تواند ساختار قومی و اجتماعی آن مناطق را دگرگون کند و تنشهای تازه ای میان مردم محل و نیروهای بیگانه شعله ور سازد. از زاویه سیاسی، طالبان با این توافق در حال از دست دادن همان چیزی هستند که برایش جنگیدند، یعنی حاکمیت ملی. وقتی امنیت مناطق افغانستان با تصمیم اسلام آباد و سرمایه ریاض و ابوظبی تنظیم شود، دیگر از مفهوم استقلال چیزی جز نام باقی نمی ماند. به بیان ساده، پاکستان با این اقدام نه فقط به دنبال کنترول طالبان بلکه در پی بازطراحی جغرافیای امنیتی افغانستان است تا هر زمان که مقاومت شکل گرفت، نیرویی وابسته از درون خاک افغانستان برایش بجنگد. بنابراین، توافق پنهانی اخیر در دوحه، اگر واقعاً شامل انتقال جنگجویان تحریک طالبان پاکستانی به شمال افغانستان باشد، در واقع دوحه 2 است، به معنای رسمی یک توافق بین المللی نیست. به عنوان تثبیت مرحله تازه ای از وابستگی طالبان به پاکستان. طالبان در دوحه اول (2019) با امریکا به توافقی رسیدند که مشروعیت بین المللی شان را تقویت کرد، اما در ازایش تعهد دادند که خاک افغانستان علیه منافع امریکا و متحدانش استفاده نشود. حالا در دوحه دوم، طرف معامله تغییر کرده. در حقیقت طالبان با پاکستان معامله میکنند، نه برای صلح، بلکه برای بقا. انتقال صدها جنگجوی تی تی پی به شمال افغانستان، در ظاهر اقدامی برای ثبات منطقه خوانده میشود، اما در عمق خود، بخشی از یک معادله جدید کنترول و وابستگی است. پاکستان از تهدید داخلی تی تی پی رهایی می یابد. طالبان از حمایت مالی و اطلاعاتی بهره مند میشوند و در عوض، شمال افغانستان به میدان جدید نفوذ و مهندسی امنیتی اسلام آباد تبدیل میشود. در واقع، اگر توافق دوحه اول طالبان را از وابستگی نظامی به وابستگی سیاسی کشاند، توافق دوحه دوم آن ها را از وابستگی سیاسی به وابستگی استخباراتی و امنیتی سوق می دهد. این یعنی مرحله ای تازه از اشغال نرم بدون حضور نیروهای بیگانه، اما با تصمیماتی که در بیرون از مرزها گرفته می شود. لذا، طالبان در حالی وانمود می کنند که صاحب افغانستان هستند که در واقع به آرامی در حال از دست دادن کنترول بر سرنوشت خویش اند. بازی دوحه دوم، تثبیت قدرت طالبان نیست، تقسیم قدرت آن ها میان بازیگران بیرونی است. پاکستان با این معامله، خاک افغانستان را به حیاط خلوت امنیتی خود بدل می کند و کشورهای عربی با تزریق سرمایه و نفوذ، نقشه تازه ای از توازن منطقه ای می سازند که در آن، استقلال کابل تنها یک واژه است. شمال افغانستان امروز به میدان آزمایش سیاست کنترول از راه دور تبدیل شده. جایی که جنگجویان وارداتی و محاسبات استخباراتی، جای مردم و حاکمیت ملی را گرفته اند. اگر این مسیر ادامه یابد، طالبان شاید چند صباحی بر کرسی قدرت بمانند، اما نه به عنوان حاکمان افغانستان، بلکه به عنوان نگهبانان موقتی منافع دیگران. پرسش اصلی این نیست که چه کسی بر افغانستان حکومت می کند، بلکه این است که آیا هنوز چیزی از افغانستان باقی مانده که بتوان بر آن حکومت کرد؟ آیا شمال، که زمانی سنگر آزادگان بود، اکنون به سکوت رضایت داده یا در انتظار طوفانی تازه است؟ مهدی حسینی
نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
|
انصارپرس؛ آزاد و مستقل با روایت بیطرفانه از جهان در خدمت مردم |
افغانستان
ایران
بین المللی
فرهنگی و هنری
اجتماعی
اقتصادی
پزشکی |
علمی و فناوری
ورزشی
مقالـات
مصاحبه |
درباره ما
تماس با ما
با ما تبلیغ کنید |





