|
سکوت خفتبار برخی سیاستمداران فراری جمهوریت در برابر تجاوز پاکستان!

آنان در دو راهی دشوار گرفتار شدهاند: اگر در این مقطع علیه طالبان موضع بگیرند، از سوی مردم به «نوکران پاکستان» شناخته میشوند؛ و اگر علیه پاکستان سخن بگویند، بدون شک استخبارات پاکستان بیکار نخواهد نشست و خیلی از روابط پشت پرده آنان را افشا خواهد کرد. پس، راه سوم را برگزیدهاند: سکوتی خفتبار، که نه نشانهی عقلانیت بلکه نماد ترس و وابستگی است
در روزهای اخیر، مرزهای افغانستان و پاکستان صحنه درگیریهای شدید نظامی بین نیروهای طالبان و ارتش پاکستان شده است. در این درگیریها که ابتدا با حمله پاکستان به کابل آغاز شد، شامل حملات طالبان به پستهای مرزی پاکستان و در پاسخ، حملات هوایی و زمینی پاکستان به خاک افغانستان بوده است. گزارشها حاکی از کشته شدن دهها نفر از جمله غیرنظامیان، زنان، کودکان و ورزشکاران است و علیرغم اعلام آتشبس موقت، خشونتها ادامه یافته و منجر به مذاکرات فوری در دوحه قطر شده است. این بحران نه تنها ثبات منطقه را تهدید میکند، بلکه بار دیگر روابط پیچیده و پرتنش بین دو همسایه را برجسته ساخته است. پاکستان طالبان را متهم به پناه دادن به شبهنظامیان تیتیپی (تحریک طالبان پاکستان) میکند، در حالی که طالبان این اتهامات را رد کرده و حملات پاکستان را تجاوز به خاک افغانستان میدانند.
در این میان، واکنش سیاستمداران سابق دوره جمهوریت افغانستان که اکثرا اکنون در خارج به سر میبرند، قابل تأمل است. اکثر این چهرهها، که روزگاری ادعای رهبری و دفاع از منافع ملی افغانستان را داشتند، در برابر این بحران بزرگ سکوت اختیار کردهاند. این سکوت نه تنها نشاندهنده ضعف سیاسی آنهاست، بلکه میتواند ریشه در روابط پنهان و پیچیدهشان با سرویسهای اطلاعاتی پاکستان (ISI) داشته باشد. آنها که سالها از حمایتهای پاکستان بهره بردهاند، اکنون نمیخواهند با محکوم کردن حملات پاکستان، این روابط را به خطر بیندازند. از سوی دیگر، اگر اگر بخواهند مقابل طالبان موضع بگیرند، ممکن است افکار عمومی آنها را به عنوان "نوکر پاکستان" بشناسد و جایگاهشان در اذهان مردم افغانستان بیش از پیش خدشهدار شود. بنابراین، در این دو راهی، به سکوت خفتباری تن دادهاند که نه تنها کمکی به مردم افغانستان نمیکند، بلکه آنها را منفورتر از قبل جلوه میدهد.
با این حال، سیاستمدارانی هستند که سکوت را شکسته و موضعگیری کردهاند، هرچند این موضعها یکسان نیستند. حامد کرزی، رئیسجمهور سابق افغانستان، حملات پاکستان را به شدت محکوم کرده و آن را "تجاوز آشکار" به خاک افغانستان و نقض قوانین بینالمللی دانسته است. کرزی خواستار توقف فوری این حملات و تجدیدنظر پاکستان در سیاستهایش نسبت به افغانستان شده و تأکید کرده که ادامه چنین اقداماتی تنها به نفع افراطگرایان خواهد بود. این موضعگیری کرزی، که همیشه بر روابط دوستانه با پاکستان تأکید داشته، نشاندهنده نگرانی عمیق او از وخامت اوضاع است.
در مقابل، فوزیه کوفی، نماینده سابق پارلمان و فعال حقوق زنان، رویکرد متفاوتی اتخاذ کرده است. او این درگیری را "جنگ طالبان" توصیف کرده و تأکید دارد که این مناقشه ربطی به مردم افغانستان ندارد. کوفی طالبان را به دلیل آسیب زدن به مردم و کشور محکوم کرده و معتقد است که این گروه با سیاستهای خود، افغانستان را به ورطه نابودی میکشاند. این موضع خانم کوفی، که خارج از افغانستان بسر میبرد، بر تمایز بین طالبان و ملت افغانستان تمرکز دارد و نشاندهنده تلاش برای حفظ هویت مستقل مردم در برابر اقدامات طالبان است. چنین رویکردی هرچند از نگاه مخالفت با طالبان توجیه پذیر است، اما در عمل نوعی عافیتطلبی سیاسی است که به نفع پاکستان تمام میشود ـ کشوری که همواره از گروههای افراطی برای اعمال نفوذ در افغانستان بهره برده است.
اما چرا دیگر سیاستمداران برجسته مانند اشرف غنی، رئیسجمهور سابق، عبدالله عبدالله، رئیس اجرایی پیشین، یا امرالله صالح، معاون سابق رئیسجمهور، رهبران حزب جمعیت اسلامی، حزب وحدت اسلامی و... سکوت کردهاند؟ تا کنون هیچ موضعگیری عمومی و رسمی از سوی آنها در این خصوص وجود ندارد. این افراد، البته به جز عبدالله عبدالله، دیگران که در خارج از کشور به سر میبرند و دسترسی به رسانهها و شبکههای اجتماعی دارند، فرصت کافی برای بیان نظر داشتهاند، اما ترجیح دادهاند خاموش بمانند. این سکوت که میتواند ناشی از ترس از افشای روابط احتمالی گذشتهشان با ISI باشد. بسیاری از این سیاستمداران در دوران قدرت، با حمایتهای پنهان پاکستان به جایگاه رسیدند و اکنون نمیخواهند با محکوم کردن اسلامآباد، این پیوندها را قطع کنند. از طرفی، اگر بخواهند طالبان را محکوم و عامل جنگ بدانند، ممکن است مردم آنها را به عنوان عوامل پاکستان ببینند که تنها برای منافع شخصی عمل میکنند. نتیجه این دوگانگی، سکوت خفتباری است که نه تنها به آینده سیاسی شان کمکی نمیکند، بلکه اندک اعتبار باقیماندهشان را نیز از بین میبرد.
به هر حال آنان در دو راهی دشوار گرفتار شدهاند: اگر در این مقطع علیه طالبان موضع بگیرند، از سوی مردم به «نوکران پاکستان» شناخته میشوند؛ و اگر علیه پاکستان سخن بگویند، بدون شک استخبارات پاکستان بیکار نخواهد نشست و خیلی از روابط پشت پرده آنان را افشا خواهد کرد. پس، راه سوم را برگزیدهاند: سکوتی خفتبار، که نه نشانهی عقلانیت بلکه نماد ترس و وابستگی است.
البته همه اینها باعث نمیشود تا اعمال گذشته و حال طالبان مشروعیت پیدا کند.
طالبان؛ فاقد مشروعیت، اما ...
هیچ تردیدی نیست که طالبان از نگاه داخلی و بینالمللی مشروعیتی ندارد. این گروه با زور و تفنگ بر مردم تحمیل شده و فاقد حمایت عمومی است. رفتار سرکوبگرانه، نقض آزادیهای زنان، محدود کردن رسانهها و حذف مخالفان سیاسی باعث شده که طالبان نه نماینده مردم افغانستان، بلکه عامل تداوم رنج آنان باشد.
اما با همهی این واقعیتها، طالبان همچنان از خاک و مردم افغانستان برخاستهاند. خاکی که امروز زیر آتش پاکستان قرار گرفته، خاک یک ملت است ـ نه خاک یک گروه. تجاوز خارجی به افغانستان، هر بهانهای که داشته باشد، تعرض به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور است. و هیچ وجدان سیاسی یا انسانی نمیتواند در برابر آن بیتفاوت بماند.
آزمونی برای صداقت و وطندوستی
به هر ضورت امروز افغانستان بیش از هر زمان دیگر نیاز به صدای واحد ملی دارد، صدایی که در برابر تجاوز خارجی برخیزد، بیآنکه حمایت از طالبان تلقی شود. محکوم کردن حملات پاکستان به معنای مشروعیت دادن به طالبان نیست؛ بلکه دفاع از خاک و مردم افغانستان است.
تاریخ سکوت امروز این سیاستمداران را فراموش نخواهد کرد. آنان که روزی شعار وطندوستی میدادند و امروز در برابر تجاوز بیگانه لب فرو بستهاند، در حافظه ملت نه بهعنوان «رهبران جمهوریت»، بلکه بهعنوان فراریانی که از ترس و مصلحت، حتی در فضای امنیت خارج نیز شجاعت دفاع از وطنشان را نداشتند، باقی خواهند ماند.
#افغانستان # طالبان # طالبان پاکستانی نظرات خوانندگان
شما نفر اولی هستید که برای مطلب فوق نظرتان را مینویسید. نظرات بعد از تایید نشان داده میشوند. |
|